نخستين سخن

نخستين سخن

«الحمدللّه الّذى لَم يزل سلطاناً اذ لا مملكة و لا مال و لم يزل سبحاناً على جميع الاحوال، وجودُهُ قبل القبل فى ازل الأزال و بقائُهُ بَعدَ البعد مِن غير انتقال و لا زوال، غنىٌ فى الاوّلِ و الآخِر مستغن فى الباطنِ و الظاهر.»1

درود و سلام و رحمت الهى بر حضرت ختمى مرتبت و خاندان پاك او باد كه خداى متعال جهان را به يمن وجودشان هستى بخشيد. همانان كه منبع معرفت و خزان علم و حكمت الهى و سرچشمه جوشان فضايل و كرم و اول و ريشه و ثمره و قرارگاه و آخر هر خير و نيكى‌اند.

بارى، در يازدهمين شماره معرفت فلسفى نيز مقالاتى در زمينه فلسفه و منطق فرا گردهم آمده كه اهم محورهاى آنها به قرار ذيل است:

در ميزگرد «فلسفه و دين»، آية‌اللّه مصباح در پاسخ به پرسش از تعريف دين و فلسفه ابتدا با اشاره به اين مطلب كه فلسفه و دين داراى تعارف گوناگون‌اند، و ميان فلسفه و معرفت فلسفى، دين، دين‌شناسى و معرفت‌شناسى دينى تفاوت است، تعريف موردنظر خود از فلسفه و دين را چنين بيان مى‌كنند: «فلسفه تلاش عقلانى براى حل مسائلى است كه درباره كليات وجود مطرح مى‌شود... و دين مجموعه‌اى است از عقايد، ارزش‌ها و احكام يا عقايد، اخلاق و احكام. ]البته ["اعتقاد به اصل خدا" عمود خيمه دين است و طبق اين تعريف اگر كسى به خدا اعتقاد نداشته باشد، ما آن را دين حساب نمى‌كنيم». استاد فيّاضى در باب تعريف فلسفه و دين معتقدند كه: «فلسفه در اصطلاح روز علمى است كه از هستى، احكام كلى هستى، اقسام هستى و تقسيمات گوناگون آن بحث مى‌كند و دين مجموعه تعاليمى است كه پيامبرى از طرف خداى متعال مى‌آورد». در ادامه آية‌اللّه مصباح و استاد فيّاضى درباره نسبت دين و فلسفه چنين معتقدند كه بر اساس تعاريف ارائه شده دين و فلسفه از هم جدا هستند; زيرا فلسفه تلاشى عقلانى يا معرفتى عقلانى و كار ذهن انسان است، اما دين مجموعه‌اى است كه از سوى خداوند براى هدايت بشر نازل شده است. بنابراين، حداكثر رابطه‌اى كه مى‌توان براى فلسفه با دين در نظر گرفت اين است كه فلسفه ابزارى است براى اثبات بخشى از معارف دينى، اما در ميان مسائل مطرح در دين و مسائل مطرح در فلسفه رابطه عموم و خصوص من وجه برقرار است. در باب تعارض ميان دين و فلسفه استاد فيّاضى معتقدند كه دين از منبع مطمئن سرچشمه مى‌گيرد كه هيچ خطايى در آن نيست، ولى فلسفه اگرچه روشش برهانى است ولى ممكن است به خطا رود و دچار مغالطه شود. نظر آية‌اللّه مصباح در اين‌باره اين است كه در معرفت فلسفى و معرفت دينى ممكن است خطا راه پيدا كند، البته معرفت دينى شخص معصوم و معرفت فلسفى حقيقى و واقعى هيچ گاه خطا نخواهد بود و با هم تعارض نخواهند داشت. پس اگر تعارضى هست، ميان آراى فيلسوفان و آراى دين‌شناسان است.

نويسنده محترم مقاله «تشكيك فازى; نقد و بررسى گذار از تشكيك گسسته به پيوسته و از پيوسته به متداخل» تلاش كرده است تا كاربرد تشكيك فازى در موضوعات عملى را نشان دهد. وى با بيان پيشينه نظريه تشكيك فازى، خاستگاه اين نوع تشكيك را علوم فنى و مهندسى و بر اساس مبانى رياضى مى‌داند كه جنبه فلسفى آن در مراحل واپسين تحقيقات فنّى و كاربردى در زمينه الكترونيك و مكانيك بروز و ظهور يافته است. نگرش فازى، نگرشى چند ارزشى در برابر نگرش دو ارزشى «صدق و كذب» منطق كلاسيك است. وى معتقد است اين نگرش در آثار برخى فلاسفه و عرفاى اسلامى در حل برخى از مسائل مربوط به امور داراى مراتب (تشكيكى) به كار رفته است. وى در ادامه با ذكر مواردى چند، درصدد اثبات اين نكته برمى‌آيد كه منطق دو ارزشى در تبيين بسيارى از پديده‌ها ناتوان است، همچنين با بيان مواردى از خلال كتاب‌هاى فيلسوفان اسلامى نشان مى‌دهد كه آنان به مراتب تودرتو و پيوسته فازى معتقد بوده و به آن اشاره كرده‌اند. در پايان، برخى زمينه‌هاى فلسفى ضرورى براى بررسى مراتب فازى را برشمرده و برخى احاديث را كه به نوعى مى‌توانند بر مسئله تشكيك فازى دلالت داشته باشند متذكر شده است.

نويسنده محترم «جايگاه امّ‌القضايا» ابتدا به نقش و جايگاه اصل امتناع تناقض در منظومه معرفت، مفاد اين اصل، استدلال‌ناپذيرى آن و نسبت آن با اصل هوهويّت، چگونگى ابتناى علوم نظرى و بديهى‌هاى ديگر بر اصل امتناع تناقض به كيفيت استفاده از اصل امتناع تناقض در علوم اشاره مى‌كند. وى در ادامه به بررسى پنج نظريه در باب ابتناى علوم بر اصل امتناع تناقض مى‌پردازد. آن پنج نظريه به ترتيب عبارتند از: نظريه توليدى، نظريه تخصيصى يا مصداق خاص، نظريه تتميم تصديق يا استنتاج يقين مضاعف، نظريه طرد تصديق‌هاى ديگر، و نظريه نياز ثانوى يا علم به علم.

مغالطه چيست؟ انواع آن كدام است؟ چه فوايد و اغراضى بر آن مترتب است. پاسخ پرسش‌هايى از اين دست مطالب تشكيل‌دهنده مقاله «مغالطات» است. نويسنده محترم ابتدا معناى مغالطه، اغراض مغالطه، فوايد صناعت مغالطه و موضوع، مفاد و اجزاى اين صناعت را بيان كرده و سپس اقسام مغالطات لفظى و معنوى را يك به يك توضيح داده است. افزون براين، در بخش‌هايى از مقاله شرايط مشترك و مختص قياس‌هاى اقترانى حملى و شرايط قياس استثنايى و شرايط برهان و جدل را به مناسبت توضيح داده است. وى در پايان نتيجه گرفته است كه با دقت در آثار منطق‌دانان اسلامى، روشن مى‌شود كه آنان در مجموع 310 قسم مغالطه را شناسايى كرده‌اند.

مقاله «ترجمه اسفار اربعه در بوته نقد» در پى آن است كه با ارائه موارد گوناگون از اين ترجمه نشان دهد كه مترجم محترم، متأسفانه نتوانسته است ترجمه‌اى دقيق، رسا و فنّى از كتاب گران‌سنگ اسفار ارائه دهد; كتابى كه بى‌شك از مهم‌ترين آثار فلسفى جهان اسلام است.

در پايان، از پژوهشگران ارجمند كه مقالات آنان در اين شماره به چاپ رسيده، و از ديگر عزيزانى كه به دلايلى نتوانستيم آثار آنان را به چاپ برسانيم، صميمانه تشكر نموده و توفيق، سلامت و بهروزى آنان و همه خادمان به اسلام را از خداوند متعال درخواست مى‌نماييم. اميد است خوانندگان فرهيخته با نقدهاى عالمانه و مشفقانه خود ما را در ارائه هرچه بهتر معرفت فلسفى يارى رسانند.

سردبير