نخستين سخن

«ااًي تَرَدُّدي ص الآثارِ يوجبُ بُعدَ اثزارِ فَاحَعظ عليك تدمَة تُوصلظ اليك كيفَ يستدلُّ عليكَ جا هُوَ ص وجودِهِ مفتقِرٌ اليك أيكونُ لغفك من الظهور ما لَيسَ لك حطّ يكونَ هو اثظهر لك مط غبتَ حط اتاج اض دليل يَدُلُّ عليك و مط بَعُدتَ حطّ تكون الآثار هِي الّط توصِلُ اليك عميتْ عغ لا تراك علشا رقيبا.»1

حمد و سپاس خداي رحمان و رحيم را كه توفيق داد در سايه الطاف اولياي معصوم او سيزدهمن شماره معرفت فلسفي را، كه در واقع اولين شماره از چهارمين سال انتشار آن است، به محضر خوانندگان حكمت دوست و فرزانه تقديم داريم. در اين شماره نيز مقالاتي در فلسفه و منطق فراهم آمده كه خلاصه اهم موضوعات و مسائل آنها به قرار ذيل است.

در مقاله «علم حضوري (پيشينه، حقيقت و ملاك تحقق)» نويسنده محترم ابتدا به پيشينه اين بحث پرداخته و معتقد است كه ميان شهود عرفاني و شهود يا علم حضوري در فلسفه اسلامي تفاوت اساسي وجود دارد. با وجود اين ميافزايد: به جرئت ميتوان گفت طرح آموزه علم حضوري يا شهودي در فلسفه اسلامي بدون ارتباط با شهود و مكاشفه عرفاني نيست. از سوي ديگر، آموزه علم حضوري يا شهودي با آموزه معرفت فطري به خداوند در متون اسلامي مرتبط است. سپس وي با بيان نمودن عباراتي ازفارابي و ابنسينا تلاش كرده تا نشان دهد اين دو فيلسوف، پيش ازشيخ اشراق، به حقيقت علم حضوري توجه داشتهاند، هرچند شيخ اشراق در ابتكار اين اصطلاح و جا افتادن آن در فلسفه و كلام اسلامي نقش مهمي ايفا كرد.

وي در ادامه مقاله به تعريف علم حضوري و ملاك تحقق آن پرداخته و پس از بيان آراي گوناگون فلاسفه اسلامي در چگونگي حضور معلوم نزد عالم چنين نتيجه گرفته است كه ملاك جامع در بيان فلاسفه اسلامي دو ركن است: 1. اتصال و پيوستگي وجودي يا اتحاد؛ 2. تجرّد از ماده و عوارض آن. در پايان مقاله نيز در پاسخ اين پرسش كه آيا تقسيم علم به حصولي و حضوري حصري است يا خير؟ اين تقسيم را حصري دانسته و وجه آن را بيان نموده است.

در مقاله «براهين توحيد در فلسفه ملّاصدرا» آراي اين فيلسوف گرانقدر در باب براهين اثبات واجبالوجود و توحيد بررسي و گاه نقد شده است. نويسنده محترم مقاله ابتدا نظر ملّاصدرا در خصوص برهانناپذيري خدا را توضيح داده و سپس براهين فلسفي واجبالوجود، نظير، برهان عرشي، لمعه اشراقيه، بيسبب بودن حقيقت وجود، واجب بودن موجود واجب از جميع جهات، بسيطالحقيقه، و برهان صدّيقين را بررسي كرده است. وي در ادامه برهان توحيد در الوهيت را به اختصار تشريح و نقد كرده است.

نويسنده محترم مقاله «نقدي بر استدلال مباشر»، ضمن معرفي منطق و شيوههاي استنتاج و احكام گزارهها، به تبارشناسي استدلال مباشر و سپس بررسي و نقد آن پرداخته است. وي معتقد است كه اصطلاح «استدلال مباشر» اولين بار توسط مرحوم مظفّر به كار رفته و استدلال مباشر به معناي «استدلال تكمقدّمهاي» نظري نو پيدا است كه منطقنگاران معاصر آن را مطرح كردهاند.

وي در ادامه با استناد به آراي برخي منطقدانان در باب تعريف «فكر» با بيان سه برهان به اثبات اين مطلب پرداخته است كه تقسيم استدلال به مباشر و غيرمباشر درست نيست. در پايان نيز پس از بيان اشكال دمورگان بر منطق سنّتي به آن پاسخ گفته است.

مقاله «علّيت، معقول اولي يا ثاني؟» در پي پاسخ به اين پرسش است كه آيا بايد چنانكه مشهور است، علّيت و معلوليت را معقول ثاني فلسفي بدانيم يا بر خلاف قول مشهور معقول اولي؟ نويسنده محترم اين مقاله ابتدا به تعريف علّيت پرداخته و چنين نتيجه گرفته است كه الف. حيثيت علت و حيثيت معلول دو حيثيت و دو معناي متفاوت است و معرفي هر كدام توسط ديگري نادرست است. ب. محل انتزاع معناي علّيت ذات علت است و محل اخذ معناي معلوليت ذات معلول، سپس معاني معقول اول و ثاني و تفاوت محل عروض و محل اتصاف و محل انتزاع معقولات فلسفي را مورد توجه قرار داده است. وي در ادامه معقول اول بودن وجود را بررسي نموده تا نشان دهد كه وجود به معناي اسم مصدري، يعني «هستي»، در خارج موجود و معقول اول است، اما وجود به معناي مصدري، يعني «بودن»، همانند همه معاني مصدري معقول ثاني است. به گمان وي صفات وجود نظير؛ علّيت و معلوليت نيز از معقولات اولي هستند زيرا تابع وجودند.

در پايان ضمن تقدير و تشكر صميمانه از همه عزيزاني كه در ساماندهي اين مجموعه سهيم بودهاند، يادآور ميشويم كه معرفت فلسفي پيشنهادها و نقدهاي عالمانه و مشفقانه همه فرهيختگان را هدايايي بس گرانبها ميداند كه غناي هر چه بيشتر اين نشريه را فراهم خواهد ساخت.

1ـ شيخ عبّاس قمى، مفاتيحالجنان، فرازى از «دعاى عرفه».