فلسفه‌‌‌هراسي

قيمت مقاله الكترونيكي: 
0تومان

فلسفه کوشش عقلي براي شناخت واقع و راه‌زيست مطلوب است. ازآنجاکه انسان داراي قدرت تعقل است، در همۀ فرهنگ‌ها مي‌توان ردپاي فلسفه را ديد. اما تدوين فلسفه به صورت يک دانش امري است که برخي از فرهنگ‌ها در آن فعال‌تر بوده‌اند. يکي از خاستگاه‌هاي معروف فلسفه، يونان قبل از ميلاد است. فيلسوفاني همچون فيثاغورس، هراکليتوس، پارمنيدس، سقراط، افلاطون و ارسطو از مشهورترين فيلسوفان يونان به‌شمار مي‌روند. فلسفۀ يوناني دست‌کم در ظاهر به دين خاصي وابسته نيست و صبغۀ ديني ندارد، هرچند اغلب فيلسوفان يوناني الهي هستند. فلسفۀ يوناني هم به جهان اسلام وارد شد و هم به جهان يهودي ـ مسيحي غرب. ازآنجاکه بين فلسفه و الهيات اديان ابراهيمي موضوعات و مسائل مشترکي مطرح است، مانند بحث از آغاز و انجام جهان، رابطۀ طبيعت و ماوراي طبيعت، سرشت انسان و سعادت و شقاوت او، برخي از متألهان اين اديان به مطالعۀ فلسفه روي آوردند و از مباحث فلسفي به‌ويژه انديشه‌هاي نوافلاطوني در تبيين و توجيه برخي از آموزه‌هاي اعتقادي دين بهره جستند. فيلون و ابن‌ميمون يهودي، آگوستين و آکوئيناس مسيحي و فارابي و ابن‌سيناي مسلمان برخي از شناخته‌ترين متألهاني هستند که کوشيده‌اند بين يافته‌هاي فلسفي و باورهاي ديني نوعي هماهنگي برقرار کنند و از روش فلسفي در بحث ديني استفاده کنند.

در مقابل اين جريان، گروهي ديگر از متشرعان و متکلمان اديان يادشده قرار دارند که با اصل تفکر فلسفي يا با دخالت دادن آن در فهم دين به ستيز برخاسته‌اند. تقابل اين دو جريان را مي‌توان در نزاع پرماجراي عقل و ايمان در تاريخ قرون وسطاي مسيحي مشاهده کرد. يکي از ريشه‌هاي اصلي اين منازعه، عقل‌ستيز بودن باورهاي بنيادي مسيحيت مانند تثليث و تجسد است. ناتواني جريان عقلگرا در دفاع عقلاني از اين باورها زمينۀ شکل‌گيري ايمان‌گرايي در مسيحيت شد که تا امروز در الهيات مسيحي حضوري چشمگير دارد. در جهان اسلام نيز از آغاز ورود فلسفه، جريان فلسفه‌هراسي و فلسفه‌ستيزي شکل گرفت. بسياري از متکلمان و محدثان و فقهاي اهل‌سنت از جمله غزالي و ابن‌تيميه و سلفي‌ها با فلسفه و گاه با منطق و عقل به منازعه برخاستند. از نظر بسياري از آنان براي شناخت واقع و معارف دين به چيزي جز نص ديني (کتاب و سنت) نياز نيست. به‌زعم آنها استفاده از روش عقلي و فلسفي به انکار عقايد ديني منجر مي‌شود. تحت تأثير اين جريان تدريجاً مخالفت با فلسفه در ميان برخي از علماي شيعه نيز طرح شد. امروزه نيز اين جريان فعال است و طلاب علوم ديني را از روي آوردن به فلسفه منع مي‌کند. برخلاف فلسفه‌هراسي در مسيحيت که ريشه در ناسازگاري بنيادين باورهاي مسيحي با عقل دارد، اين مخالفت در جهان اسلام ريشه‌هاي ديگري دارد. اما در نهايت اين مخالفت نيز به توهم ناسازگاري عقل و دين برمي‌گردد و مخالفان فلسفه برانند که به‌کارگيري روش عقلي در شناخت ما را به نتايجي مي‌رساند که در مقابل آموزه‌هاي ديني قرار دارد. به عبارت ديگر، در اين ديدگاه ولو به صورت ناآگاهانه مفروض است که عقل بشري با آموزه‌هاي ديني در تعارض است و سير آزاد تفکر عقلي به نتايجي ناسازگار با دين منتهي مي‌شود. برخي از اينان بين عقل و فلسفه تفکيک مي‌کنند و مي‌گويند ما با تعقل موافقيم اما با روش فلسفي مخالفيم. اين سخن ناشي از عدم شناخت حقيقت فلسفه است. فلسفه چيزي جز به‌کارگيري روش عقلي در فهم واقع نيست. گاه به روايات و يا اقوال علماي پيشين براي نفي فلسفه تمسک مي‌کنند، درحالي‌که آن روايات و اقوال در مقام مقابله با فلسفه‌هاي الحادي و افکار زنادقه است، نه نفي تفکر عقلي براي اثبات عقايد ديني و دفاع از آنها که در فلسفۀ اسلامي تعقيب مي‌شود. گاهي فلسفه را رقيب دين و در مقابل آن قرار مي‌دهند، درحالي‌که چنين نيست؛ فيلسوفان مسلمان به‌ويژه متألهان شيعي تمام تلاششان مصروف فهم حقايق عقلاني و الهياتي دين است، نه ايجاد مکتبي در برابر دين. ازاين‌رو از مهم‌ترين زمينه‌هاي مخالفت متشرعان با فلسفه ابهام در نسبت فلسفه و دين است. به گمان آنها فلسفه دين حق را انکار و نفي مي‌کند و خود دين باطلي را طرح و جعل مي‌کند. بله، فلسفه‌هاي الحادي دين را انکار مي‌کنند، اما فلسفه‌هاي الهي و به‌ويژه فلسفۀ اسلامي در مقابل دين خاضع و نسبت به آن خادم است. کار فلسفۀ الهي کشف دين و فهم آن است، نه طرد دين و جعل آن. فيلسوف متأله با تثبيت مباني معرفت‌شناسي و هستي‌شناسي عقلي، اصول اعتقادي دين را اثبات مي‌کند و در فهم و تبيين آموزه‌هاي اعتقادي دين و تفسير متون ديني از روش عقلي فلسفي مدد مي‌جويد. البته فلسفه مانند هر علم ديگري محصول ذهن بشر غيرمعصوم است و از اين حيث مانند همۀ علوم ديگر در معرض خطاست و نيازمند به نقد و اصلاح است. علوم ديني مانند کلام و تفسير و فقه هم همين‌طور هستند. گرچه منبع علوم ديني وحي و کلام معصوم است، اما استنباط و استخراج معارف از متون ديني مصون از خطا نيست، از همين جهت است که در علوم يادشده با آراء مختلف و حتي نحله و مکتب‌هاي گوناگون مواجه هستيم و منازعه و نقد و ابرام در آن بسيار است.

از آموزه‌هاي مسلم قرآن کريم و روايات معصومان عليها السلام اهميت و ضرورت تعقل و خردورزي و نکوهش سطحي‌نگري و ظاهربيني و بي‌توجهي به عقل است. حقيقت فلسفه نيز چيزي جز استفادۀ حداکثري از عقل نيست. فلسفه آراء فيلسوفان نيست؛ اين آراء، گوناگون و گاه در مقابل هم هستند. گوهر فلسفه و حقيقتش به‌کارگيري روشمند و نظام‌مند عقل در شناخت واقع است. ازاين‌رو جاي شگفتي است که کسي با معارف اسلام آشنا باشد اما با عقل‌ورزي به مخالفت برخيزد. ازاين‌رو اين مخالفت‌ها منشأي جز تصور نادرست از فلسفه و دين و نسبت بين آنها ندارد. اگر توجه شود که اولاً فلسفۀ اسلامي ناسازگار با دين نيست، بلکه در خدمت اثبات و فهم دين است، و ثانياً دين نافي تفکر عقلي نيست، بلکه مؤيد و مکمل آن است، و سرانجام اينکه عقل و وحي به عنوان حجت‌هاي دروني و بيروني در کنار هم و معاضد يکديگرند نه رقيب و معارض هم، وجهي براي فلسفه‌هراسي و فلسفه‌ستيزي نخواهد بود.

سردبير