نخستين سخن

 

نخستين سخن

«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ، وَهَبْ لِى الْغَداةَ رِضاكَ، وَ اَسْكِنْ قَلْبى خَوْفَكَ، وَاقْطَعْهُ عَمَّنْ سِواكَ، حَتّى لااَرْجُوَ وَ لا اَخافَ اِلاَّ اِياكَ. اَللّهُمَّ صَلِ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ، وَ هَبْ لى ثَباتَ الْيقينِ، وَ مَحْضَ الإِخْلاصِ، وَ شَرَفَ التَّوْحيدِ، وَ دَوامَ الإِسْتِقامَةِ، وَ مَعْدِنَ الصِّبْرِ، وَ الرِّضا بِالْقَضآءِ وَ الْقَدَرِ. يا قاضِى حَوائِجِ السَّآئِلينَ، يا مَنْ يعْلَمُ ما فى ضَميرِ الصَّامِتينَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ، وَ اسْتَجِبْ دُعائى وَاغْفِرْ ذَنْبى، وَ اَوْسِعْ رِزْقى، وَاقْضِ حَوآئِجى فى نَفْسى، وَاِخْوانى فى دينى، وَاَهْلى. اِلهى طُمُوحُ الْأمالِ قَدْ خابَتْ اِلاَّ لَدَيكَ، وَ مَعاكِفُ الْهِمَمِ قَدْ تَعَطَّلَتْ اِلاَّ عَلَيكَ، وَمَذاهِبُ الْعُقُولِ قَدْ سَمَتْ اِلاَّ اِلَيكَ، فَاَنْتَ الَّرجآءُ وَ اِلَيكَ الْمُلْتَجَأُ. يااَكْرَمَ مَقْصُودٍ، وَ اَجْوَدَ مَسْئُولٍ هَرَبْتُ اِلَيكَ بِنَفْسى، يا مَلْجَأَ الْهارِبينَ بِاَثْقالِ الذُّنُوبِ، اَحْمِلُها عَلى ظَهْرى، لا اَجِدُ لى اِلَيكَ شافِعا سِوى مَعْرِفَتى؟ بِاَنَّكَ اَقْرَبُ مَنْ رَجاهُ الطَّالِبُونَ، وَ اَمَّلَ ما لَدَيهِ الرَّاغِبُونَ. يامَنْ فَتَقَ الْعُقُولَ بِمَعْرِفَتِهِ، وَ اَطْلَقَ الأَلْسُنَ بِحَمْدِهِ، وَ جَعَلَ مَا امْتَنَّ بِهِ عَلى عِبادِهِ فى كِفآءٍ لِتَاْدِيةِ حَقِّهِ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِهِ، َلاتَجْعَلْ لِلشَّيطانِ عَلى عَقْلى سَبيلاً، وَ لالِلْباطِلِ على عَمَلى دَليلاً» (شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان).

سپاس بى كران و برون از شمار خداى سبحان را سزا، و درود و سلام خدا، فرشتگان، انبيا و اولياى الهى بر پيامبر خاتم و خاندان پاكش رواست؛ همانان كه نشانه هاى هدايت و راهنمايان سعادتند. بارى خداى منان را بر اين توفيق سپاس كه اينك، سى وهشتمين شماره «معرفت فلسفى» را به اهل معرفت تقديم مى داريم. همچون هميشه، اهم موضوعات و مسائل مطرح در اين مجموعه به اختصار بيان مى شود:

     1. محققان گرامى در مقاله «شاخصه هاى كلان مكتب فلسفى با تأكيد بر مكتب مشّاء و اشراق» بر اين اعتقادند كه ما در حوزه فلسفه اسلامى، با سه مكتب معروف فلسفى مشاء، اشراق و متعاليه روبه رو هستيم. بسيارى از آثار منتشره در اين عرصه، ناظر به نگاه درونى به مسائل گوناگون مطرح در اين مكاتب و تحليل و بررسى آنهاست. بايد توجه داشت كه نگاه بيرونى و كل نگرانه به اين مكاتب و بررسى شاخصه ها و مؤلفه هاى آنها نيز در فرايند تحقق، در گذر زمان بسيار مهم است. پرسش اصلى اين است كه مختصات يك مكتب فلسفى كه موجب تمايز آن از مكاتب ديگر مى شود چيست؟ به راستى چرا در فلسفه اسلامى، تنها با سه مكتب مواجهيم؟ اين مقاله، ضمن تبيين و تحليل اين شاخصه ها، آنها را بر دو نظام مشائى و اشراقى تطبيق كرده است. از نظر نويسندگان محترم، مكتب مشاء و اشراق داراى نقطه آغاز، روش خاص فلسفى، ابزارهاى لازم براى وصول به مقصود و دستگاه سازوار هستى شناختى هستند كه با دقت در مجموعه تعاليم آنها مى توان اين عناصر را يافت و تحليل كرد. حاصل اين تحليل اين است كه اولاً، مبانى كلان لازم براى تأسيس يك مكتب فلسفى تبيين مى شود؛ ثانيا، روشن مى شود كه صرف اتحاد روش فلسفى دو حكيم و يا اتفاق آنها در يك يا چند مسئله به معناى يكى بودن نظام فلسفى ايشان نيست.

     2. پيدايش و رشد هر علمى در گرو خلّاقيت و نوآورى است. محقق گرامى در مقاله «نوآورى در فلسفه و فلسفه نوآورى» معتقد است: فلسفه، كه حاصل تأملات عقلانى درباره پرسش هاى بنيادى و نهايى در هر موضوعى است، از جمله عرصه هايى است كه ضرورت دارد درباره تحول و نوآورى در آن بينديشيم. مراد از نوآورى، برداشتن قدم نظرى جديدى است كه به پيشرفت، گسترش و تعميق يك علم يا پيدايش يك شاخه علمى كمك كند. فلسفه نيز همچون ساير حوزه هاى تفكر بشرى با نوآورى ظهور و توسعه يافته است. تأمل در پرسش هايى كه در اين زمينه مطرح اند، مى تواند راهگشا باشد. برخى از اين پرسش ها بدين قرارند: آيا نوآورى در فلسفه ممكن است؟ چگونه مى توان در فلسفه نوآورى كرد و راهكارهاى آن چيست؟ عوامل و موانع نوآورى كدام اند؟ چه شيوه اى از آموزش و پژوهش در فلسفه مى تواند به نوآورى بينجامد؟ چه دانش هايى به نوآورى در فلسفه كمك مى كنند؟ آيا هر نوآورى اى مطلوب است؟ آيا اعتقاد به نوآورى با شكاكيت و نسبيت در معرفت تلازم دارد؟ آيا فلسفه معاصر اسلامى در مسير نوآورى است؟ اين مقاله، حاصل تأملاتى درباره اين گونه پرسش هاست، كه در آن ضرورت نوآورى، قلمرو آن، زمينه ها و موانع آن و عناصرى كه توجه به آنها در آموزش و پژوهش فلسفى مى تواند به نوآورى بينجامد، كانون تأمل قرار گرفته است.

     3. فلسفه از «موجود» بحث مى كند؛ موجود معمولاً به وجود و ماهيت تحليل مى شود. فيلسوفان، با تأمل در وجود و ماهيت، اصالت را به وجود داده اند. عده اى از آنها وجودها را متباين دانسته اند؛ ولى حكماى متعالى به تشكيك در وجود روى آورده، و تباين در وجودها را نفى كرده اند. از سوى ديگر، اهل معرفت وجود را واحد شخصى دانسته اند. محقق گرامى در مقاله «حقيقت وجود و ظهورات آن در حكمت متعاليه» بر اين باور است كه ملّاصدرا، با تأمل ژرف تر، كثرت وجود را به مظاهر حقيقت وجود برگردانده و حقيقت وجود را كه همان وجود خداست، مانند اهل معرفت، يك واحد شخصى دانسته است. از اين رو، كثرت تشكيكى را به وجودهاى معلولى برگردانده كه مظاهر آن حقيقت اند و بين حقيقت وجود و مظاهر او تشكيك نيست، مگر به اعتبار. ادعاى اهل معرفت كه حقيقت وجود واحد شخصى است و مابقى مظاهر اويند، از سه راه قابل اثبات است: اوّل از راه بى نهايت بودن واجب الوجود؛ دوم از راه عين الربط بودن ماسواى واجب به او؛ و سوم از راه تعريف تشكيك و خاصيت واجب بالذّات. بنابراين، فلسفه ملّاصدرا كه از اصالت وجود آغاز شده و به وحدت شخصى وجود رسيده، وجودات متكثر را مظاهر آن واحد شخصى دانسته است.

     4. ملّاصدرا مانند اكثر فلاسفه مسلمان، حدوث نفس را پيش از بدن مخالف ادله عقلى، و مستلزم محذورات فراوانى دانسته، و آن را انكار كرده است، درحالى كه بسيارى از آيات و رواياتْ بر خلقت نفس پيش از بدن تأكيد دارند. نويسنده محترم در مقاله «هستى عقلى نفس از منظر عقل و نقل» اين موضوع را مورد بحث قرار داده و معتقد است فلاسفه مسلمان در اين زمينه، اما به دليل اهتمامى كه به نشان دادن تطابق عقل و نقل داشته و براى حفظ حرمت ظواهر، كوشيده با تصرف در دلالت و ظهور ادله، سطحى برتر از معناى آيات و روايات ارائه، و مشكل پيش آمده را برطرف كنند. ملّاصدرا معتقد بود كه همه ادله حاكى از خلق روح پيش از بدن، درصدد بيان احوال نفس در عوالم برترند و نفس را به منزله كمالى از كمالات مبادى عاليه و موجودى در ضمن موجودات برتر توصيف مى كنند؛ يعنى ادله مزبور، ناظر به وجود عقلى نفس اند نه وجود نفسى آن. اين مقاله، ضمن تبيين و تثبيت آموزه «هستى عقلى نفس»، پاره اى از اشكالات عقلى و نقلى به آن را پاسخ داده است.

     5. نويسندگان محترم در مقاله «نگاهى به بحث تلازم بين متصله لزوميه و منفصله در كلام خواجه نصيرالدين و فخررازى و بررسى تطبيقى آن با منطق جديد» بر اين باور است كه ابن سينا در فصل هشتم از نهج سوم كتاب اشارات و تنبيهات، در بيان اقسام تركيب قضاياى شرطيه متصله و منفصله از اجزايى چون قضاياى حمليه و شرطيه، چند مثال مطرح مى كند كه نخستين آنها براى قضيه متصله مركب از متصله و منفصله است. همين مثال، مبناى منازعه اى تأمل انگيز بين دو تن از شارحان اين كتاب، يعنى خواجه نصيرالدين طوسى و فخررازى مى گردد. فخررازى معتقد است هر قضيه متصله لزوميه تنها با يك قضيه منفصله از نوع مانعه الخلو هم ارز است؛ ديدگاهى كه شباهتى با مباحث منطق جديد دارد. در مقابل خواجه طوسى معتقد است اين انحصار صحيح نيست و مى توان هر قضيه متصله لزوميه را به يك منفصله مانعه الخلو و يا منفصله مانعه الجمع، بدون رجحان هيچ كدام تأويل كرد. در اين زمينه، نويسندگان محترم، براى داورى ميان فخررازى و خواجه طوسى و نيز براى تبيين ديدگاه منطق جديد در اين باره، از منطق جديد كمك گرفته و ضمن تبيين تفاوت نظر فخررازى و منطق جديد، نشان داده است كه نظر صحيح همان رأى خواجه طوسى بوده و منطق جديد نيز در اين مورد مؤيد ديدگاه خواجه مى باشد.

     6. ازآنجايى كه مطالعه رياضيات، دستگاه ذهنى را توسعه مى دهد و به كار مى اندازد، مى توان مدعى شد كه درك عميق مفاهيم رياضى مى تواند در حقيقت يابى و درست فهمى پديده ها مؤثر باشد؛ يعنى درك رياضى مى تواند كمك كند كه فرد، كارهايش را از روى دانايى و بينايى بهترى انجام دهد. به عبارت ديگر فرد مى تواند به توانايى در استنتاج حقايق با استفاده از مفاهيم رياضى نايل شود. نويسنده محترم در مقاله «الگوريتمى در معرفت و بصيرت رياضى» در اين مقاله، نخست جايگاه معرفتى رياضى، با استناد به اقوال افلاطون و دكارت بيان و سپس نوعى از معرفت رياضى، كه حاصل درك عميق مفاهيم رياضى است، به منزله معرفت و بصيرت رياضى معرفى مى كند؛ سپس ضمن تعيين حوزه اين نوع معرفت، با استفاده از مفهوم واژه الگوريتم، چگونگى مراحل دستيابى به آن را كانون بحث خود قرار مى دهد.

     7. نويسندگان محترم در مقاله «نقش آموزه معاد در روش علوم انسانى دستورى» با پذيرش اثرگذارى آموزه هاى دينى بر علوم انسانى در سه حوزه هدف، روش و مسائل، علوم انسانى را به دو بخش توصيفى و دستورى تقسيم كرده و به بررسى نقش آموزه معاد در روش علوم انسانى دستورى پرداخته اند. در همين راستا با نقد روش هاى موجود در مطالعه علوم انسانى از جمله اثبات گرايى، ابطال گرايى، تاريخ گرايى، هرمنوتيك ديلتاى و رئاليسم انتقادى و بيان ناسازگارى آنها با اعتقاد به جهان آخرت، روش متناسب با آموزه معاد را بررسى كرده و به اين نتيجه رسيده اند كه در علوم انسانى دستورى، علاوه بر روش عقلانى، بهره گيرى از روش وحيانى نيز لازم است.

     در پايان اين دفتر، همچون گذشته، ضمن قدردانى از همه محققان، فرهيختگان و استادانى كه ما را در تهيه اين مجموعه يارى رساندند، يادآور مى شود كه نقدهاى عالمانه و پيشنهادهاى مشفقانه خوانندگان گرامى را همواره براى خود موهبتى گرانبها مى دانيم كه بر غناى هرچه بيشتر نشريه خواهد افزود.