نخستين سخن

«الحمدللّه العلّى عن شبه المخلوقين، الغالب لمقال الواصفين، الظاهر بعجائب تدبيره للناظرين، و الباطن بجلال عزّته عن فكر المتوهّمين، العالم بلا اكتساب و لا ازدياد، و لا علم مستفاد.1 ما وحّده من كيّفه، و لاحقيقته اصاب من مثّله،... ولا صمده من اشار إليه و توهّمه.»2

سپاس بى‌كران و برون از شمار حق مطلق سبحان را سزا و درود و صلوات بى‌پايان او و فرشتگانش بر پيامبر خاتم و خاندان پاكش رواست. همانان كه نشانه‌هاى هدايت و راهنمايان سعادتند. بارى، خداوند منّان را بر اين توفيق سپاس كه بيستمين شماره معرفت فلسفى را به پيشگاه خوانندگان فرهيخته تقديم مى‌داريم. همچون هميشه از باب مقدّمه اهم محورها، موضوعات و مسائل مطرح شده در اين شماره به قرار ذيل و به اختصار بيان مى‌شود تا گزينش مقالات سهل‌تر و دسترسى به مطالب دلخواه راحت‌تر صورت گيرد.

نويسنده محترم مقاله «تشكيك در سه مكتب فلسفى» ابتدا به معناشناسى واژه تشكيك پرداخته، كاربردهاى اين واژه را برشمرده است. سپس به اقسام تشكيك منطقى، تشكيك فلسفى و ويژگى‌هاى آن و آراى گوناگون درباره معناى تشكيك فلسفى پرداخته و معتقد است كه بحث تشكيك ابتدا در منطق مطرح شده و دليل آن نيز تفاوت ميان برخى مفاهيم كلى با برخى ديگر بوده است. به گمان وى پس از اين مرحله فلاسفه به اين نكته توجه نموده‌اند كه «مفهوم» به خودى خود نمى‌تواند مشكك باشد. وى در ادامه بحث، عوامل كثرت و شرط تحقق آن و انواع كثرت از نظر مشّائيان و از نظر شيخ اشراق و ملّاصدرا و ادلّه اثبات و نفى كثرت تشكيكى را بيان نموده است. مباحث مربوط به تشكيك در وجود و آراى ملّاصدرا در اين زمينه و موضوع ذهن و عين و تطابق اين دو مطلب پايانى اين مقاله را به خود اختصاص داده است.

حيات پس از مرگ، به ويژه حيات برزخى از موضوعات بسيار جذابى است كه همواره ذهن انديشمندان را به خود مشغول داشته و پرسش‌هاى بسيارى را نيز پديد آورده است. نويسنده مقاله «حيات برزخى از منظر حكمت متعاليه، قرآن و سنّت» ضمن اشاره به معناى برزخ و حيات برزخى و اقسام آن و برشمارى ويژگى‌هاى برزخيان از نگاه حكمت متعاليه و برخى فلاسفه و متكلّمان بزرگ، تلاش نموده است تا با تكيه بر آيات قرآن كريم و روايات معصومان: درستى يا نادرستى اين آرا و نظرات را نشان داده و كاستى‌هاى آنها را برطرف سازد. به اعتقاد وى فقط قرآن و روايات مى‌توانند بسيارى از حقايق برزخى را بيان نمايند و فلسفه و كلام عقلى راهى براى اثبات يا نفى آنها ندارند؛ حقايقى نظير امكان تكامل يا سقوط افراد در برزخ، و احيا و اماته در برزخ.

اين عقيده كه روح انسان‌ها، فى‌الجمله، پس از مرگ در كالبد انسان‌ها يا موجوداتى ديگر در اين جهان به حيات خود ادامه مى‌دهند، با تفاوت‌هايى اندك، در برخى از مكاتب و اديان شرقى رواج داشته و دارد. نويسنده محترم مقاله «تناسخ از ديدگاه شيخ اشراق» تلاش نموده است تا با تكيه بر آرا و آثار شيخ اشراق، ابعاد گوناگون اين موضوع و مسائل مربوط به آن را بيان و بررسى نمايد. وى ابتدا با نگاهى تاريخى پيشينه اين موضوع را در هندوئيسم، بوديسم و اديان توحيدى بيان نموده، به تناسخ مُلكى و ملكوتى و انواع آن اشاره كرده است. سپس مبانى اعتقاد به تناسخ و نيز عدم اعتقاد به آن را برشمرده است. در ادامه آرا و ديدگاه شيخ اشراق درباره مباحث و مسائل مربوط به تناسخ، به ويژه دلايل امتناع و نيز امكان و اثبات تناسخ نزولى را بر اساس آثار و عبارات وى بيان و بررسى نموده است. نويسنده محترم مقاله در پايان چنين نتيجه گرفته است كه شيخ اشراق در بسيارى از كتاب‌هاى خود تناسخ را باطل شمرده است، اما در كتاب حكمة‌الاشراق به تناسخ نزولى گرايش نشان داده است، هرچند در آنجا نيز از اظهارنظر قطعى خوددارى كرده است.

نويسنده محترم مقاله «جستارى در انواع حق» در مقدّمه نوشتار خود آورده است كه مجموعآ حق را مى‌توان با رويكردهاى ذيل تقسيم‌بندى كرد: تقسيم حق به لحاظ منشأ آن، تقسيم حق به «اهم» و «مهم»، تقسيم حق از جهت داشتن قابليت اسقاط و انتقال يا نداشتن آن، تقسيم حق به لحاظ ارتباط آن با «حق بودن»، تقسيم حق از منظر تلازم آن با تكليف، تقسيم حق به لحاظ مالكان آن، تقسيم حق به «بالقوّه» و «بالفعل»، تقسيم به لحاظ متعلق آن، تقسيم حق از جهت محدوده آن، تقسيم حق به اعتبار حقوق اساسى و حقوق عادى، و تقسيم حق به «تكوينى» و «اعتبارى». وى در ادامه به معناشناسى حق پرداخته، سپس برخى از تقسيمات مذكور را به تفصيل بيان و بررسى نموده است.

نويسنده محترم مقاله «ارزش و گزاره‌هاى ارزشى از ديدگاه محقق خراسانى» با توجه به تفكيك سه حوزه معناشناختى، هستى‌شناختى و معرفت‌شناختى، تلاش نموده آرا و ديدگاه محقق خراسانى در باب حسن و قبح و گزاره‌هاى ارزشى را بيان و بررسى كند. وى ابتدا به جايگاه و اهميت اين بحث و تأثير آن بر ساير موضوعات و مسائل علومى چون اخلاق، حقوق، فقه، كلام و... اشاه كرده، پس از نقل زندگى‌نامه‌اى مختصر از محقق خراسانى، تعريف‌هاى روان‌شناختى، جامعه‌شناختى و الهياتى و نيز تعريف محقق خراسانى از حسن و قبح را بيان نموده است. وى در ادامه بحث هستى‌شناسى حسن و قبح را مطرح كرده و نظر اين محقق را همانند نظر اكثر علماى شيعه يعنى: واقعيت نفس‌الامرى داشتن ارزش‌ها، دانسته است. نويسنده در بحث معرفت‌شناسى حسن و قبح، آورده است كه به نظر محقق خراسانى قوّه عاقله مُدرك حسن و قبح است، هرچند كه درجات ادراك مى‌تواند متفاوت باشد و اين همان نكته‌اى است كه مشكل‌گشاى بسيارى از مسائل از جمله نسبيت در اخلاق است.

مقاله «نظريه فطرت؛ سير تاريخى در غرب از يونان تا دوره معاصر» در پى آن است كه با نگاهى تاريخى به فلسفه و انديشه غرب، نظريه فطرت و اهم مباحث مربوط به آن را بيان و بررسى نموده به طور گذرا، مبادى و زمينه‌هاى مشابه يا همسنخ آن را در بستر انديشه اسلامى رديابى كند. نويسنده محترم به دليل ملاحظاتى قرن هفدهم را از اين بررسى مستثنا كرده است. وى ابتدا ديدگاه و آراى افلاطون در باب نظريه فطرت را بيان و بررسى كرده و سپس نظرات ارسطو در اين زمينه را به بازخوانى نشسته است. آراى رواقيان و فلوطين، كلمنس، آگوستين، بوئتيوس، افلاطونيان كمبريج، جان لاك، ديويد هيوم و آراى برخى فلاسفه معاصر نظير هايدگر، هوسرل، پوپر، يونگ، پياژه، چامسكى و كواين از جمله محورهاى اصلى اين مقاله هستند. در پايان از جمله نتايجى كه وى به آنها اشاره كرده است، عدم اختصاص نظريه فطرت به تفكر فلسفى، فلسفه عقل‌گرا و معرفت‌شناسى و حضور آن در حوزه علوم تجربى، هرمنوتيك، فلسفه زبان و زبان‌شناسى است.

عموم انديشمندان معاصر معتقدند كه خاستگاه فلسفه تحليلى فلسفه انگليسى ـ آمريكايى است. هرچند پاسخ اين پرسش شايد تأثير چندانى بر محتواى فلسفه تحليلى نداشته باشد، اما لوازم پاسخ مثبت و منفى به آن مى‌تواند مهم باشد. نويسنده محترم مقاله «خاستگاه‌هاى فلسفه تحليلى به روايت مايكل دامت» تلاش نموده تا بر اساس گفته دامت اثبات كند جايگاه فلسفه تحليلى در انديشه‌هاى فلسفى آلمان، به ويژه شخص فرگه بوده است. وى ابتدا به تعريف و خاستگاه فلسفه تحليلى پرداخته است. سپس ضمن اشاره به فوايد و نتايج فلسفه تحليلى، كانون توجه خود را به آراى مايكل دامت درباره تعريف و خاستگاه فلسفه تحليلى قرار داده است. از نظر دامت، فرگه بنيانگذار فلسفه تحليلى است و نظريه چرخش زبانى او و بسط آن توسط فلاسفه آلمانى‌زبان پس از او به پيدايش فلسفه تحليلى انجاميد.

در پايان ضمن قدردانى و سپاس از همه عزيزان و فرهيختگانى كه ما را در به سامان رساندن اين مجموعه يارى رساندند، بار ديگر يادآور مى‌شود كه نقدهاى مشفقانه و پيشنهادهاى عالمانه دوستاران و ارباب معرفت كمال‌بخش معرفت فلسفى خواهد بود.


1 ـ نهج‌البلاغه، خ 213.

2 ـ همان، خ 186.