مرتضي رضايي

نحوه تحقق مفاهیم فلسفی از دیدگاه شیخ اشراق، محقق طوسی، دوانی و میرداماد

* محمد فارسيات / دانشجوي دكتري حكمت متعاليه مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني ره    m.farsiat1366@gmail.com
مرتضي رضايي / استاديار گروه فلسفه مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ره    Mrezaeeh50@gmail.com
دريافت: 23/06/99                  پذيرش: 13/11/99
چکيده

سال انتشار: 
1400
شماره مجله: 
71
شماره صفحه: 
7

مروري بر بيان‌ناپذيري تجارب عرفاني

سال پانزدهم، شماره دوم، پياپي 58، زمستان 1396

مرتضي رضايي / استاديار گروه فلسفه مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ره                               arezaee4@gmail.com

سال انتشار: 
15
شماره مجله: 
58
شماره صفحه: 
105

شناخت يقيني؛ ممكن يا ممتنع؟ / مرتضي رضايي

شناخت يقيني؛ ممكن يا ممتنع؟

مرتضي رضايي

چكيده

يكي از مهم‏ترين پرسش‏هاي معرفت‏شناسي، امكان يا عدم امكان شناخت يقيني است. اين مسئله هم در قلمرو كل معرفت بشري و هم در ساحت معرفت‏هاي ديني قابل طرح است. امروزه نفي شناخت يقيني، پيش‏فرض بسياري از مباحث در حوزه‏هاي دين‏پژوهي و فلسفه‏هاي مضاف است.

اين مقاله به اين موضوع مى‏پردازد كه آيا معرفت يقيني امكان و وقوع دارد يا اساسا چنين شناختي ناممكن است؟ بايستي بدانيم، اولاً: مفهوم و هويت يقين در دانش‏هاي عقلي، به ويژه منطق و فلسفه چيست؟ و ثانيا: آيا يقيني كه منطق‏دانان و فيلسوفان مراد مى‏كنند، قابل دسترسي است؟ و اگر آري، راه‏هاي نيل به آن كدامند؟

در كاوشي كه در مفهوم يقين در بخش نخست اين مقال داشتيم، نتايج زير به دست آمد:

1. يقين توصيف‏گر شناخت گزاره‏اي است؛ با اين حال، با توسعه در مفهوم آن مى‏توان علم حضوري را نيز موصوف آن قرار داد؛

2. در بستر علم حصولي، چهار كاربرد منطقي، فلسفي، كلامي و عرفاني يقين مشترك، و حاوي چهار مؤلفه: باور، صدق، جزم و زوال ناپذيري است؛

3. اصلى‏ترين ويژگي در ميان تمام كاربردهاي يقين خصيصه شك‏ناپذيري است.

با عنايت به نتايج فوق، بايد گفت: آيا يقين با ويژگى‏هاي ياد شده، ممكن و دست يافتني است؟ اگر آري، راه‏هاي دست‏يابي به آن كدامند؟

كليد واژه‏ها

امكان شناخت، وقوع شناخت يقيني، راه نيل به يقين، بداهت، برهان، اقليم‏هاي يقين.

سال انتشار: 
2
شماره مجله: 
7
شماره صفحه: 
81

هويت‌شناسي يقين/ مرتضي رضايي

هويت‌شناسي يقين

مرتضي رضائي

چكيده

مهم‌ترين يا دست‌كم يكي از مهم‌ترين پرسش‌هاي معرفت‌شناسي, امكان يا عدم امكان شناخت يقيني و مطابق با واقع است. اين مسئله هم در قلمرو كل معرفت بشري و هم در ساحت معرفت‌هاي ديني قابل طرح است.

امروزه, شك‌گرايي نوين, كه در گوشه اي از جغرافياي‌ انديشه غربي ظهور پيدا كرده, فراورده‌هايي را توليد مي‌كند كه نفي شناخت يقيني، عنصر جدا ناشدني آن است. اين توليدات نرم‌افزاري, به‌ويژه در ساحت‌هايي چون فلسفه دين, فلسفه سياست, فلسفه اخلاق, كلام جديد, هرمنوتيك و تفسير متون, و... بروز و ظهور داشته, و از نشانه‌هاي آن نسبي بودن و تغييرپذيري است.

به هر حال, يكي از تلاش‌هاي لازم براي ارزيابي اساسي اين دسته نظريات, رفتن به سراغ ريشه‌ها و پيش‌فرض‌هاي اصلي آن‌ها است كه به نظر مي‌رسد نفي يقين و شناخت مطابق با واقع, يكي از اين پيش‌فرض‌ها ست. مدعياتي چون: غيرقابل اثبات بودن وجود خدا, شخصي بودن دين, انكار هر گونه گزاره ثابت و مطلق در دين, نسبي بودن و تغيير پذيري ارزش‌ها (اعم از حقوقي و اخلاقي), زمانمند بودن احكام اسلام, پلوراليسم ديني و معرفتي, وجود و رسميت قرائت‌هاي مختلف از دين, و... از جمله اموري‌ هستند كه مي‌توان عنصر نفي شناخت يقيني را از اصول موضوعه آن‌ها به حساب آورد.

در اين نوشته تلاش شده با نشان دادن امكان يقين و تبيين راه‌هاي نيل به آن، گامي هرچند كوچك در جهت نفي شك‌گرايي و اثبات بي‌پايگي آن برداشته شود. تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.

كليد واژه‌ها

شناخت يقيني، امكان يقين, شك‌گرايي نوين، شناخت صادق، شناخت كاذب

سال انتشار: 
2
شماره مجله: 
6
شماره صفحه: 
29

«مُثُل» در نگاه شيخ اشراق و تطبيق اجمالى آن با انديشه افلاطون

سال هفتم، شماره چهارم، تابستان 1389، 131ـ165

مرتضى رضايى1

سيد يداللّه يزدان‏پناه2

چكيده

طرح «نظريه مُثُل» و حضور تأثيرگذار آن در مباحث گوناگون فلسفى، مستند به افلاطون است و به دليل آنكه دايره هستى را گسترده‏تر ترسيم مى‏كند و از وجود موجوداتى با صفاتى ويژه سخن مى‏گويد، در دوره‏هاى گوناگون فلسفى و تاريخى موضوع گفت‏وگو بوده است.

يكى از طرف‏داران اين نظريه شيخ اشراق، شهاب‏الدين سهروردى است كه جايگاهى تعيين‏كننده به مُثل در نظام هستى‏شناختى خود مى‏دهد و مى‏كوشد از سويى با ارائه ادلّه‏اى متقن وجود اين عالم را اثبات كند و از سوى ديگر، با تبيين روشن نسبت اين عالم با مراتب وجودى مافوق و مادون آن، چهره‏اى معقول‏تر و پذيرفتنى‏تر در قياس با تبيين افلاطون به آن ببخشد.

مقاله حاضر كاوشى است در چيستى مُثل از نگاه افلاطون و شيخ اشراق؛ ادلّه‏اى كه شيخ اشراق براى اثبات عالم مُثل ارائه كرده است، و نيز جايگاهى كه مُثل در نظام هستى‏شناختى اين دو متفكر دارد. از آنجا كه مقصود اصلى نگارنده، بررسى نگاه سهروردى به مُثل بوده است، ديدگاه افلاطون نيز به اجمال كانون توجه قرار گرفته است تا اشتراكات و تفاوت‏ها بهتر خود را نمايان كند.

كليدواژه‏ها: مُثل، نظريه مُثل، افلاطون، شيخ اشراق، سهروردى، نظام هستى‏شناختى.

سال انتشار: 
7
شماره مجله: 
28
شماره صفحه: 
131
محتوای تغذیه