معنا

نحوه تحقق مفاهیم فلسفی در حکمت متعالیه

محمد فارسيات / دانشجوي دكتري حكمت متعاليه مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني ره    m.farsiat1366@gmail.com
دريافت: 20/10/98                  پذيرش: 27/06/99
چکيده
مسئله نحوه تحقق معانی فلسفی در حکمت متعالیه از فروع مسئله اصالت وجود و اعتباریت معناست. صدرالمتألهين با طرح مسئله اصالت وجود و اعتباریت معنا ثابت کرد که هویت‌های خارجی از سنخ حقیقت وجودند و محال است که معنا در خارج یافت شود. ازاین‌رو وی بر این باور است که موجودیت معانی از جمله معانی فلسفی در خارج، عبارت است از صدق آنها بر هویات خارجی. با توجه به اینکه صدرالمتألهين هویت‌های خارجی را از سنخ معنا نمی‌داند، بر این باور است که تباین مفاهیم و معانی لزوماً منجر به تعدد در مصداق نمی‌شود و ممکن است که مفاهیم و معانی متعدد بر هویت واحدی صدق کنند. لازم است یادآوری کنیم هرچند صدرالمتألهين صدق مفاهیم و معانی متعدد را بر هویتی واحد ممکن می‌داند، لکن وی با طرح نظریه انفکاک‌پذیری عرض از معروض توانست منحاز بودن و زیادت خارجی اعراض متحد با معروض را نیز ثابت کند.
کلیدواژه‌ها: مفاهیم فلسفی، مفاهیم ماهوی، معنا، حقیقت وجود، اصالت وجود و اعتباریت معنا، عَرَض.

 

سال انتشار: 
1399
شماره مجله: 
69
شماره صفحه: 
7

ادله اثبات عليت تحليلى

فصل‏نامه‏اى علمى ـ پژوهشى در زمينه علوم فلسفى تابستان 1396

زهير بلندقامت پور/ دانشجوى دكترى فلسفه تطبيقى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره                              zbolandghamat@yahoo.com

غلامرضا فياضى / استاد فلسفه مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره                                            marifat@qabas.net

دريافت: 18/6/95               پذيرش: 28/1/96

 

چكيده

عليت را مى توان به عليت خارجى و تحليلى تقسيم كرد. در عليت خارجى، علت و معلول وجود منحاز و جداگانه اى از يكديگر دارند؛ اما در عليت تحليلى علت و معلول وجود جداگانه اى از يكديگر ندارند؛ اعم از اينكه هر دو به وجود واحد بسيط موجود باشند و يا اينكه از معانى عدمى باشند. در كلمات فلاسفه به تقسيم عليت به خارجى و تحليلى تصريح نشده است؛ اما مسائلى در فلسفه ايشان وجود دارد كه جز با قبول عليت تحليلى توجيه پذير نيست. اين مسائل را مى توان دليل بر قبول ارتكازى عليت تحليلى توسط فلاسفه اسلامى دانست. شايد مهم ترين دليل بر اثبات عليت تحليلى، جريان برهان لم در قياس اقترانى حملى است. در برهان لم، حد وسط علت ثبوت الأكبر للاصغر است؛ با اينكه در قياس اقترانى حملى همه حدود برهان به وجود واحد موجود شده اند. اين مقاله به بررسى اين دليل و ديگر ادله اثبات عليت تحليلى مى پردازد.

 

كليدواژه ها: عليت، عليت خارجى، عليت تحليلى، معنا، برهان لم.


 

سال انتشار: 
14
شماره مجله: 
56
شماره صفحه: 
7

فرگه و مسئله عينيت نقدى بر عنان گسيختگى معنا

سال دوازدهم، شماره دوم - زمستان 1393

اميدرضا جانباز[1]

احمد على اكبر مسگرى[2]

چكيده

از جايگاه يك رياضى دان، فرگه وارد بحث مناقشه انگيزى مى شود كه مكاتب مهم فلسفى از جمله رئاليسم، ايدئاليسم و تجربه گرايى مدت ها به آن اشتغال داشتند. اين حيطه بحث كه مى توان آن را با نام كلى نحوه ارتباط ذهن و عين مشخص كرد، در انديشه فرگه به منظور ارائه توضيح مقبولى درباره شالوده رياضيات مطرح مى شود. براساس ديدگاه فرگه، كسى كه خود را در جهان و در تعامل با ديگران مى ديد، نظريات مطرح در اين زمينه راضى كننده نبود. اين نظريات كه به روان شناسى گرايى، خودانگارى، نسبى گرايى و منحصر دانستن عرصه موجودات در امور محسوس مى انجامند، نمى توانند به خوبى از عهده توضيح بناى علم و ادراك و نحوه ارتباط با ديگرى برآيند. فرگه به دنبال بنيادى از انديشه است كه صرفا عبارت از چند اصل موضوعى نبوده، بلكه امر عينى و در دسترس همگان را پيش چشم داشته باشد؛ بنايى كه مى تواند تبيين علمى را استوار سازد. در اين جستار ما ضمن بيان پيش زمينه اى از نحوه تدارك عينيت در انديشه كانت، درباره تبيين عينيت در انديشه فرگه تحقيق مى كنيم و از حاصل آن، برخلاف آنچه ميان هرمنوتيسين ها شايع است، اشاراتى به در دسترس بودن معناى عينى خواهيم داشت.

 

كليدواژه ها: فرگه، عينيت، معنا، انديشه، مدلول، ارزش صدق و كذب.



[1] دانشجوى دكترى فلسفه غرب دانشگاه شهيد بهشتى. omidjanbaz@gmail.com

[2] استاديار گروه فلسفه دانشگاه شهيد بهشتى.

دريافت: 25/2/93               پذيرش: 15/9/93

 

سال انتشار: 
12
شماره مجله: 
46
شماره صفحه: 
121

چيستى علّيت تحليلى طرحى نو از انقسام علّيت در فلسفه اسلامى

فصل نامه اى علمى ـ پژوهشى در زمينه علوم فلسفى پاييز 1393

غلامرضا فياضى[1]

 سيدمصطفى موسوى اعظم[2]

چكيده

اين نوشتار سعى بر تبيين چيستى علّيت تحليلى، قسمى مغفول از علّيت، دارد. روشنسازى معناى علّيت، نخستين گام است و بدين منظور دو مقدمه بيان مى شود. نخست مقام «مفهوم»، «معنا»، «مصداق» و «واقع» طرح، و سپس بيان مى شود كه ساحتى كه فيلسوف در آن سير مى كند، معناست. دوم آنكه امر واحد مى تواند مصداق معانى كثير قرار گيرد. بنا بر اين دو مقدمه، طرح علّيت تحليلى نه تنها معقول، بلكه ضرورى مى نمايد. فلاسفه اسلامى هرچند بر وجود علّيت تحليلى به منزله قِسمى از علّيت تصريح نداشته اند، بارها لفظ علّيت را در مواضعى به كار برده اند كه ميان علت و معلول تغاير وجودى برقرار نيست. بر اساس قاعده «لاتلازم من دون عليه»، كه همه فلاسفه اسلامى آن را قبول دارند، مى توان تلازمات ميان اعتباريات نفس الامرى، وجود و ماهيت، واجبين بالذات (اسماء و صفات الهى با ذات الهى) و ممتنعين بالذات (دور و تقدم شى ء بر نفس) را به علّيت تحليلى بازگرداند. به رغم اشتراك معنايى، علّيت خارجى و تحليلى در معقول اولى يا ثانى بودن، مصداق متقابلين واقع شدن، و گستره از يكديگر متمايزند. طرح علّيت تحليلى، تبيين ديگرى از انقسام علّيت را مى طلبد كه در پايان به آن اشاره مى شود.

 

كليدواژه ها: علّيت، معنا، مفهوم، تلازم، علّيت تحليلى، علّيت خارجى، تحليل، توقف.



[1] استاد گروه فلسفه مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره.

[2] استاديار گروه الهيات دانشگاه ياسوج. mostafa.mousavi64@gmail.com

دريافت: 29/8/92               پذيرش: 12/5/93

 

 

سال انتشار: 
12
شماره مجله: 
45
شماره صفحه: 
11

هستى ‏شناسى معنا

سال نهم، شماره دوم، زمستان 1390، 85ـ113

ابوالفضل ساجدى*

چكيده

حقيقت معنا چيست؟ مقوله‏اى ذهنى است يا خارجى؟ و يا امرى متفاوت با آن دو؟ چه رابطه‏اى است ميان معنا و كاربرد؟ اينها برخى از پرسش‏هاى كليدى در باب هستى‏شناسى معنايند. شناخت حقيقت معنا، گامى بنيادين براى تحليل انواع گزاره‏هاست. در تبيين ماهيت معنا، آراى متفاوتى ميان فيلسوفان به ويژه فلاسفه زبان در غرب مطرح است. برخى معنا را همان مصداق، و برخى آن را رابطه ميان لفظ و مصداق مى‏دانند. جمعى از جمله جان لاك، معنا را تصور يا نوعى ايده ذهنى برمى‏شمارند. كسانى نيز حقيقت معنا را در واكنش‏هاى رفتارى و خارجى افراد به كلمات جست‏وجو مى‏كنند. ويتگنشتاين در مرحله اوليه زيست فلسفى خود بر «نظريه تصويرى معنا» تكيه داشت؛ اما بعدها ديدگاه كاربردى يا ابزارى معنا را مطرح كرد. جان آستين نيز همچون ويتگنشتاين تكيه خود براى تحليل معنا را بر كاربرد قرار داد. در ميان انديشمندان اسلامى، علماى اصول، اغلب در بحث از حقيقت وضع و رابطه آن با موضوعٌ‏له به اين مسئله پرداخته‏اند.

در نوشتار پيش‏رو پس از تبيين و ارزيابى ديدگاه‏ها، نظر برگزيده را بيان مى‏كنيم. بر اين اساس، معنا همان صورت ذهنى است، بدون لحاظ ذهنيت. به عبارت ديگر، معنا مساوى محكى يا معلوم بالذات است كه در برابر مفهوم (حاكى) و مصداق (معلوم بالعرض) است.

 

كليدواژه‏ها: هستى‏شناسى، معنا، نظر به مصداقى، ويتگنشتاين متقدم، كنش‏ گفتارى، جان آستين، علم اصول، وضع و موضوعٌ‏له.

سال انتشار: 
9
شماره مجله: 
34
شماره صفحه: 
85

خاستگاه‌هاى فلسفه تحليلى به روايت مايكل دامت1

سال پنجم، شماره چهارم، تابستان 1387، 265ـ 243

حسين كلباسى1

عبداللّه نيك‌سيرت2

چكيده

ديدگاه رايج درباره فلسفه تحليلى اين است كه فلسفه مزبور منشأى انگليسى ـ آمريكايى دارد و راسل و مور نيز از بانيان آن هستند؛ ولى مايكل دامت معتقد است: خاستگاه واقعى فلسفه تحليلى آلمان، و فرگه نيز مؤسس و پيش‌گام آن است؛ زيرا تحليل فلسفى چيزى جز تحليل انديشه‌ها از رهگذر زبان نيست و اين همان رسالتى است كه نخستين بار فرگه آن را مطرح كرده بود.

دامت معتقد است كه فرگه با طرح نظريه «چرخش زبانى»، در آثار ماندگار خويش، به نام‌هاى «مقدّمه مبانى حساب» و «مفهوم‌نگارى» موجب شد تا پرسش شناسايى در فلسفه كلاسيك، يعنى نسبت ميان تفكر و اشيا، به مسئله رابطه زبان و دلالت و معنا تبديل شود. مبناى اين نظريه، اصل «اصالت متن» است كه بر اساس آن، فقط در متن جمله است كه واژه معنا مى‌يايد؛ يعنى انديشه‌ها از طريق جملات انعكاس مى‌يابند و سخن گفتن از ساختار انديشه، سخن گفتن از پيوند معنايى اجزاى جمله است. البته، در اصل اين انديشه‌ها هستند كه صادق يا كاذبند و جمله صرفآ معناى ثانوى، متعلق صدق و كذب قرار مى‌گيرد. اين نوع رويكرد به مسئله شناسايى، كه از سوى فرگه ارائه شده، همان چيزى است كه موجب ظهور فلسفه تحليلى شده است.

ساير انديشمندانى كه عمومآ به زبان آلمانى مى‌نوشتند مثل بُلتسانو، ماينونگ و به ويژه هوسرل نيز با طرح نظريه «حيث التفاتى»، در نظريه چرخش زبانى و در نتيجه فلسفه تحليلى نقش بسزايى داشته‌اند.

كليدواژه‌ها : معنا، مصداق، صدق، انديشه، چرخش زبانى، اصالت.

سال انتشار: 
5
شماره مجله: 
20
شماره صفحه: 
245

معرفت حصولي ويژگي‏ها، اقسام و تمايزها

سال پنجم، شماره دوم، زمستان 1386، 142ـ97

محمّد حسين‏ زاده[282]

چكيده

در اين نوشتار، پس از بررسي اين مبحث كه تقسيم معرفت به حضوري و حصولي قياسي است، اينمسئله مطرح مي‏شود كه آيا مغايرت علم حضوري و حصولي اعتباري است يا حقيقي؟ سپسنويسنده به بررسي ويژگي‏هاي معرفت‏شناختي علم حصولي مي‏پردازد و بدين نتيجه رهنمونمي‏شود كه «حكايت» مقوّم علم حصولي و ذاتي تصور و تصديق است. آن‏گاه به پاسخ اين پرسشمي‏پردازد كه حكايت شأني مفاهيم يا تصورات چگونه با ذاتي دانستن حكايت براي آنها سازگاراست؟

در ادامه، اقسام علم حصولي و تقسيم اوليه آن به تصور و تصديق، و حقيقت تصور و تصديقبررسي مي‏شود و تمايز تصور و مفهوم و معنا، و رابطه تصديق و قضيه و رابطه اعتقاد، باور، ايمان،پذيرش و ديگر واژه‏هاي همگن با تصديق، مورد توجه قرار مي‏گيرند.

كليدواژه‏ها: حكايت، تصور، تصديق، باور، اعتقاد، محكي بالذات، محكي بالعرض، تصور،معنا، مفهوم، خطاپذيري.

سال انتشار: 
5
شماره مجله: 
18
شماره صفحه: 
97

باور و حيث التفاتى

باور و حيث التفاتى

رحمت‌الله رضايى چكيده

در مورد «باور» چند پرسش مهم مطرح است: نخست اينكه «باور» چيست و آيا اصولا چيزى به نام «باور» وجود دارد يا نه؟ دوم اينكه باور داراى چه ويژگى‌هايى است؟ سوم اينكه باور و معرفت چه نسبتى با هم دارند؟ و سرانجام اينكه منظور از «باور» چيست؟

در پاسخ به پرسش نخست، دو ديدگاه مهم مطرح است: رفتارگرايى و كاركردگرايى. هرچند اين دو مباحثى متافيزيكى هستند، اما چالش‌هاى معرفتى مهمى به وجود مى‌آورند. مهم‌ترين ويژگى «باور»، حيث التفاتى آن است كه پيشينه آن به ابن‌سينا باز مى‌گردد. اين بحث را، كه بعداً برنتانو احيا نمود، امروزه در فلسفه‌هاى تحليلى و «فلسفه» ذهن مورد توجه جدّى قرار گرفته است.

در باب نسبت ميان «باور» و «معرفت»، دست‌كم چهار ديدگاه مهم مطرح است كه عبارتند از: انكار وجود چيزى به نام «باور» (ديدگاه رفتارگرايان)، نفى تلازم ميان باور و معرفت، جداانگارى ساحت‌هاى باور، و معرفت و تلازم آن دو.

كليد واژه‌ها:

باور، حذف‌گرايى، كاركردگرايى، حيث التفاتى، آگاهى، معنا، فهم، صدق و معرفت.

سال انتشار: 
3
شماره مجله: 
10
شماره صفحه: 
75
محتوای تغذیه