ارسطو

فرضیه‌ربایی در منطق ارسطو

امین معظمی گودرزی / دانشجوی دکتری علوم اجتماعی مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني ره
    aminmoazami242@yahoo.com
دريافت: 02/12/98                  پذيرش: 22/07/99
چکيده
چارلز سندرس پیرس در کنار استنتاج‌های منطق ارسطویی به ‌معرفی ‌‌استنتاجی دیگر به‌نام «فرضیه‌ربایی» می‌پردازد که از ویژگی‌های آن می‌توان به «در قالب شکل دوم‌ بودن»، «انتاج صغرا» و «تبیین علّی» اشاره کرد. وی تلاش می‌کند که در مبحث «اَپَگوگیِ» آنالوطیقای نخست ارسطو به‌ منشأیی برای فرضیه‌ربایی دست یابد؛ ولی به‌ باور فلورز، او راه را به ‌خطا رفته و می‌بایست در آنالوطیقای دوم به دنبال چنین خاستگاهی بگردد. در این راستا فلورز مدعی می‌شود که دو مبحث «قیاس تبیینی» و «قوه‌ شناختی یا تیزهوشی» در آنالوطیقای دوم ارسطو می‌توانند به ‌عنوان منشأیی برای فرضیه‌ربایی معرفی شوند. اما در پایان با روشی توصیفی و تحلیلی نشان خواهیم داد که ادعای فلورز هم درست نبوده و نمی‌توان این دو مبحث را به ‌طور کامل با ویژگی‌های فرضیه‌ربایی تطبیق داد و مبحثی در منطق ارسطو پیدا کرد که کاملاً با شاخصه‌های فرضیه‌ربایی پیرس همخوانی داشته باشد.
کلیدواژه‌ها: فرضیه‌ربایی، اَپگوگی، قیاس تبیینی، حدس، چارلز سندرس پیرس، ارسطو.
 


 

سال انتشار: 
1399
شماره مجله: 
70
شماره صفحه: 
79

بررسي سه جزئي يا دو جزئي بودن تحليل ارسطو از قضيه حملي

احمد حمداللهي اسکوئی / استادیار دانشگاه شهید مدنی آذربایجان    ac.hamdollahi@azaruniv.ac.ir
دريافت: 31/05/97                  پذيرش: 25/12/97
چکيده
هدف اصلی نوشتار حاضر بررسی و تبیین دو جزئی یا سه جزئی بودن تحلیل ارسطو از گزاره حملی و نقد برخی آرا و دیدگاه‌های مطرح در این زمینه است. در این مقاله کوشیده‌ایم با استناد به آثار ارسطو نشان دهیم: اولاً از دیدگاه ارسطو، هرچند تحلیل زبانی گزاره حملی می‌تواند دوجزئی یا سه‎جزئی باشد، اما در مقام تحلیل منطقی، گزاره حملی همواره از دو جزء اصلی اسم (موضوع) و فعل (محمول) تشکیل می‌شود و نسبت یا رابطه، به دلیل گنجانده شدن در معنای فعل (محمول)، جزء مستقلی به‌شمار نمی‎آید و بر همین اساس نسبت دادن تحلیل سه‎جزئی گزاره حملی به ارسطو، به‌ عنوان یک تحلیل منطقی، نادرست است؛ ثانیاً برخلاف بعضی آرا و دیدگاه‌ها، ما در آثار منطقی ارسطو با دو تحلیل متفاوت از گزاره حملی مواجه نیستیم و مبنای بحث‌های وی درباره «قیاس» در آثار منطقی متأخرش (تحلیلات اولیه) همان تحلیل دوجزئی‌ای است که وی در آثار منطقی اولیه‌اش (درباره عبارت) به دست داده است. روش اصلی ما در این پژوهش، رجوع به متن سخنان ارسطو، و در موارد لازم مفسران و پیروان یا منتقدان ارسطو؛ دقت و تأمل در آنها؛ و تحلیل، استنباط و نتیجه‌گیری بر اساس آنها بوده است.
کلیدواژه‌ها: ارسطو، اجزای گزاره حملی، اسم (موضوع)، فعل (محمول)، رابطه، نظریه تعویض‌پذیری.


 

سال انتشار: 
16
شماره مجله: 
63
شماره صفحه: 
55

امكان سالبه‌ اوّلي در منطق و معرفت‌شناسي بر اساس مبناگروي

سال شانزدهم، شماره اول، پياپي 61، پاييز 1397

عسکری سلیمانی امیری / دانشيار مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره    solymaniaskari@mihanmail.ir
دريافت: 18/07/96                  پذيرش: 29/02/97
چکیده
همه قضایای نظری به قضایا بدیهی بازمی‌گردند و علوم بدین وسیله تقصّی شده، به مبادی‌شان منتهی‌ ‌می‌شوند. برخی طبق این مبنا گمان کردند همه سالبه‌ها نظری‎اند و سالبه بدیهی امکان ندارد؛ زیرا از نظر ایشان سلب محمول از موضوع همواره نیازمند حد اوسطی است که یک خصوصیت را برای موضوع اثبات می‌کند و زمینه می‌شود تا محمولی از موضوع به واسطة آن سلب شود. بنابراین سالبه بدیهی بدون میانجی و حد اوسط فهم معقولی ندارند؛ اما این گمان از نظر ارسطو و ابن‎سینا مردود است. از نظر ایشان همان‎طور که موجبه نظری با تحلیل به موجبه‌های بدیهی منتهی می‌شود، و پذیرفتن موجبه‌های بدیهی بدون حد اوسط معقول است، همچنین سالبه نظری نیز به موجبه و سالبه بدیهی منتهی می‌شود و پذیرفتن سالبه بدیهی مانند پذیرش موجبه بدیهی معقول است. اساساً همان دلیل و معیار عقلی‌ای که الزام می‌کند موجبه‌های بدیهی را بپذیریم، الزام می‌کند که سالبه‌های بدیهی را نیز بپذیریم. همان‎طور که پذیرش موجبه‌های نظری بدون منتهی شدن به موجبه‌های بدیهی مستلزم دور يا تسلسل است، پذیرفتن سالبه‌های نظری بدون انتهای آنها به سالبه‌های بدیهی مستلزم دور یا تسلسل و در نهایت مستلزم تناقض است و مردود می‌باشد.
کلیدواژه‌ها: مبناگروی، سالبه بدیهی، سالبه نظری، تقصّی علم، ارسطو، ابن‎سینا.


سال انتشار: 
18
شماره مجله: 
61
شماره صفحه: 
97

تحليل مسئله تعقل از ديدگاه ارسطو و ابن سينا

سال دوازدهم، شماره سوم

محمدحسين عباسى / دانشجوى دكترى فلسفه دانشگاه تربيت مدرس m.abbasi4431@yahoo.com

رضا اكبريان / استاد گروه فلسفه دانشگاه تربيت مدرس dr.r.akbarian@gmail.com

محمد سعيدى مهر / دانشيار گروه فلسفه دانشگاه تربيت مدرس saeedi@madares.ac.ir

دريافت: 18/1/92 پذيرش: 11/9/93

چكيده

ارسطو براى نفس، حدوث جسمانى قايل است و نفس به منزله امر جسمانى، صلاحيت تعقل يا ادراك عقلى را ندارد. ادراك عقلى و صورت معقوله، امورى مجردند و براى تعقل نياز به امرى مجرد دارند. بنابراين ارسطو تعقل را بر عهده عقل مى گذارد؛ اما اين عقل مجرد با نفس مادى چه نسبتى دارد و چگونه در امر تعقل انسانى به ايفاى نقش مى پردازد. نظريه ارسطو با ابهاماتى آميخته است كه بايد رفع گردد. ابن سينا با لحاظ نفس به منزله امرى مجرد و با تمايز نهادن ميان مقام ذات و مقام فعل در نفس انسانى، ادراك عقلى را به نفس نسبت مى دهد. ادراك عقلى در نظر او، فعلِ جنبه ذاتى نفس تلقى مى شود و نفس با عقل جزئى انسانى يكسان انگاشته مى شود. تأثير مبادى عاليه و نقش عقل فعال نيز در تعقل لحاظ مى گردد. ابن سينا تأثير عقل فعال در ايجاد صور معقوله در نفس ناطقه را به دو اعتبار وجود و ماهيت، افاضه و اشراق مى نامد. مقاله حاضر به تحليل و تبيين نظرات ارسطو و ابن سينا در اين زمينه اختصاص دارد.

كليدواژه ها: تعقل، ادراك عقلى، ادراك حسى، عقل فعال، سوفسطايى، ارسطو، ابن سينا.

سال انتشار: 
12
شماره مجله: 
47
شماره صفحه: 
33

عليّت ارسطويى يا تبيين ارسطويى

سال يازدهم، شماره اول، پاييز 1392، 85ـ104

مريم سالم1

چكيده

فلاسفه علم در عصر حاضر معتقدند كلمه علت (cause) كه در ترجمه هاى آثار ارسطو وجود دارد اشتباه است و هيچ گاه منظور ارسطو از معادل يونانى اين كلمه (aitia, aition)، آن چيزى نبوده كه فلاسفه اسلامى و بعد، فلاسفه مدرسى مى فهميدند و واژه علت يا  causeرا به جاى آن برگزيده اند. به اعتقاد آنها ارسطو تنها به فكر تبيين چگونگى پيدايش پديده هاى عالم بوده و كارى به علل فراطبيعى پيدايش اين پديده ها نداشته است؛ ازاين رو علت نزد او چيزى جز تبيين نبوده است و علل چهارگانه، تبيين هاى چهارگانه اى هستند كه ارسطو از آنها استفاده مى كند تا پيدايش، حركت و دگرگونى را تبيين كند. اين دسته از فلاسفه با تغيير اصطلاح علت به تبيين درصدد اصلاح سوءفهم هاى حاصل از انديشه ارسطو هستند. با بررسى آثار ارسطو و نيز نواقصى كه در نظريه تبيين وجود دارد به خوبى مى توان نادرستى سخن فلاسفه علم را ثابت كرد و نشان داد كه ارسطو نه تنها به تحليل چگونگى پيدايش نظر داشته است، چرايى پيدايش نيز برايش بسيار مهم بوده است.

كليدواژه ها: علت، عليّت، تبيين، ارسطو، فلسفه علم.

سال انتشار: 
11
شماره مجله: 
41
شماره صفحه: 
85

بررسى نظريه والزر درباره فلسفه سياسى اسلامى

سال نهم، شماره سوم، بهار 1391، 173ـ190

محسن رضوانى*

چكيده

مقاله حاضر نخستين نوشتارى است كه به بررسى نظريه ريچارد والزر درباره فلسفه سياسى اسلامى مى پردازد. دغدغه اصلى والزر، فهم و تفسير رابطه ميان فلسفه سياسى اسلامى با فلسفه سياسى يونانى است. بنابر رهيافت والزر، همه مباحثى كه فيلسوفان سياسى اسلامى (يا به تعبير وى فيلسوفان سياسى عرب) تبيين كرده اند، برگرفته از مطالب فيلسوفان سياسى يونانى است. حتى در صورت عدم يافتن منبع آن مباحث، مى توان فرض كرد كه منبع اصلى يونانى، مفقود شده است. اين نوع نگاه به فلسفه سياسى اسلامى، متأثر از همان ديدگاه نادقيق است كه فلسفه اسلامى را تقليدى مى بيند و اساسا براى مسلمانان به لحاظ معرفتى، توانايى پرداختن به فلسفه و فلسفه سياسى قايل نيست. بنابراين «منبع يابى يونانى»، «عدم تمايز فلسفه اسلامى و فلسفه عربى»، «ارسطوگرايى، افلاطون گرايى و نوافلاطون گرايى» و «تأثيرپذيرى از آموزه هاى يهودى و مسيحى»، عناوين برخى از مباحث والزرند كه در اين مقاله به بررسى آنها مى پردازيم.

كليدواژه ها: فلسفه اسلامى، فلسفه يونانى، فلسفه سياسى اسلامى، فلسفه سياسى يونانى، افلاطون، ارسطو، فارابى، ابن سينا، ابن خلدون، ريچارد والزر.

سال انتشار: 
9
شماره مجله: 
35
شماره صفحه: 
173

از فلسفه ارسطويي تا فلسفه اسلامي

از فلسفه ارسطويي تا فلسفه اسلامي

آيت‌‌الله عبداللّه جوادي آملي

چكيده

اين مقاله، كه به عنوان پيام به همايش «ارسطو؛ پلي بين شرق و غرب» ارائه شده، در چند بخش تنظيم گرديده است: ابتدا به بيان هويّت ارسطو و شخصيت فلسفي او و عواملي كه در شكل‌‌دهي آن تأثير داشته، پرداخته است، و به عوامل دروني از جمله نبوغ انديشه و طهارت انگيزه، و عوامل بيروني از جمله مهارت استاد و پرورش شاگردان مستعد در حوزه فلسفي او اشاره مي‌‌كند.

آن‌‌گاه پس از بيان معيار و عنصر محوري «اسلامي بودن علوم»، به معيار اسلامي بودن فلسفه مي‌‌پردازد. در ادامه، سيري اجمالي در فلسفه اسلامي دارد و مراتب گوناگوني براي صدق وصف «اسلامي» بر فلسفه ترسيم مي‌‌كند. سپس به بحث عقلانيت در اسلام مي‌‌پردازد و نمونه‌‌هايي از تعقّل‌‌گرايي اسلامي ارائه مي‌‌دهد.

در پايان، سيري اجمالي در مكتب ارسطو دارد، نام‌‌گذاري فلسفه ارسطو به «مشائي» را فاقد پيام معرفتي مي‌‌داند و پس از بيان برخي آراء ارسطو، به نقد آنها از ديدگاه فلسفه اسلامي مي‌‌پردازد.

كليد واژه‌‌ها

ارسطو، افلاطون، حكمت متعاليه، فلسفه اسلامي، عقلانيت، تعقّل‌‌گرايي

سال انتشار: 
1
شماره مجله: 
2
شماره صفحه: 
54

رويكرد اشراقى ابن‏ سينا در هستى‏ شناسى

سال هفتم، شماره سوم، بهار 1389، 55ـ87

محمّد محمّدرضايى1

احمد سعادت2

چكيده

نوشتار حاضر تلاش دارد تا برخلاف ذهنيت غالب درباره ابن‏سينا رويكرد نوينى از تفكرات وى را طرح كند و آن را به اثبات برساند. طبق اين رويكرد، ابن‏سينا علاوه بر تفكر استدلالى از تفكر عرفانى و اشراقى نيز بهره‏مند است؛ امّا تفكر اشراقىِ وى در زير تار و پود استدلال‏هاى تعليمى و مكتب بحثى سينوى پنهان مانده است. گفتنى است كه رسالت نوشتار حاضر واگشايى اين تجربه حضورى و ذوقى است، تجربه‏اى كه مى‏توان از آن تعبير به «عرفان عقلى» كرد. بنابه اين رويكرد، رساله‏هاى اشراقى ابن‏سينا و همين‏طور نمط‏هاى سه‏گانه اشارات وى ـ همگى ـ ساختار، رويكرد، و هدف واحدى دارند. افزون بر اين، كلّيت فلسفه ابن‏سينا نيز داراى نظامى واحد و ساختارى يگانه است و رساله‏هاى اشراقى و نيز سه فصل پايانى اشارات، در حاشيه تفكر اين فيلسوف قرار ندارند؛ بلكه در متن نظام فلسفى و تفكر او، همراه با ديگر مكتوبات وى، هدف واحدى را دنبال مى‏كنند. بر اين اساس، هستى‏شناسى ابن‏سينا تفاوتى آشكار با هستى‏شناسى ارسطو دارد.

كليدواژه‏ها: ابن‏سينا، مشّاء، اشراق، ارسطو، هستى‏شناسى، عرفان عقلى.

مقدّمه

سال انتشار: 
7
شماره مجله: 
27
شماره صفحه: 
55

چرا چهار شكل؟ يا سه شكل يا شش شكل / عسكري سليماني‌اميري

چرا چهار شكل؟ يا سه شكل يا شش شكل

عسكري سليماني‌اميري

چكيده

بحث از قياس اقتراني و به اصطلاح اشكال اربعه، همواره از مباحث پرجاذبه است. ارسطو قياس‌هاي اقتراني را سه شكل در نظر گرفت، ولي جالينوس و يا پيش از او فرد ديگري، شكل چهارم را بر اين مجموعه سه شكلي افزود. نويسنده در اين مقاله تلاش كرده تا نشان دهد كه يا بايد به سه شكل ملتزم شد و از بعضي از لوازم آن مانند شرايط انتاج شكل اول دست شست، و يا به شش شكل پاي‌بند بود و شكل پنجم و ششم را هم پذيرفت.

كليد واژه‌ها:

قياس اقتراني، حد وسط، اشكال اربعه، ارسطو، جالينوس، ابن‌سينا، فارابي.

سال انتشار: 
2
شماره مجله: 
8
شماره صفحه: 
141

حركت مكانى از طبيعيات ارسطويى تا فيزيك نيوتنى / محمّد سعيدى‌مهر ـ محمود مختارى

سال ششم، شماره سوم، بهار 1388، 173ـ 211

محمّد سعيدى‌مهر

محمود مختارى

چكيده

از ديرباز تاكنون، فيلسوفان و عالمان علوم طبيعى به طرح ديدگاه‌هاى گوناگونى درباره «حركت» به مثابه يكى از عام‌ترين پديده‌هاى طبيعى پرداخته‌اند. ارسطو و به پيروى از او ابن‌سينا، در مباحث طبيعيات خويش، از حركت به ويژه حركت مكانى و خصوصيات آن سخن به ميان آورده‌اند؛ امّا در فيزيك جديد (فيزيك نيوتنى)، تصوير كم‌وبيش متفاوتى از حركت به دست داده شده است. در مقاله حاضر، پس از مقايسه مبانى، مفاهيم اصلى، و قوانين حركت در طبيعيات ارسطويى و فيزيك نيوتنى، نشان داده مى‌شود كه نظريه ارسطو درباره حركت، در بخش‌هايى، دستخوش ناسازگارى است و در اكثر موارد، با فيزيك نيوتنى اختلاف دارد؛ هرچند در برخى از قضايا و روابط، داراى شباهت‌هاى كلّى با قوانين حركت نيوتنى است. البته، نبايد از اين نكته غفلت كرد كه هريك از اين دو نظريه، بخشى از دو نظام نظرى كاملا متفاوت و مبتنى بر دو نحوه ناهمسان از استدلال و استنتاج‌اند. شايان ذكر است كه قوانين نيوتن در زمينه حركت، با تغيير اساسى سنّت ارسطويى، به نتيجه رسيده است؛ همچنين، قضايا و روابط ظاهرآ مشابه هريك از دو سنّت ارسطويى و نيوتنى، به سختى در ديگرى قابل اندراج است.

كليدواژه‌ها : ارسطو، ابن‌سينا، فلسفه طبيعى، طبيعيات، حركت مكانى، فيزيك نيوتنى.

سال انتشار: 
6
شماره مجله: 
23
شماره صفحه: 
173
محتوای تغذیه