ابن‌سينا

بررسي تأثير مباني صدرالمتألهين درحل اشكالات حركت جوهري

سال هفدهم، شماره اول، پياپي 65، پاييز 1398

محمدجواد نصر آزادانی / دانشجوي دكتري فلسفه و كلام اسلامي دانشگاه قم    gomgashteh1989@gmail.com
مهری چنگی آشتیانی / استادیار گروه معارف اسلامي دانشکده شریعتی
دريافت: 19/12/97                  پذيرش: 30/03/98
چکيده
اعتقاد به حرکت جوهری در عالم ماده، یکی از بنیادهای فکری فلسفه صدرالمتألهین است. اثبات این نظریه توسط او در قدم اول در گرو پاسخ به ادله استحاله حرکت جوهری است که عمدتاً خود مبتنی بر برخی مبانی مطروحه در حکمت متعالیه است. دو مبنای مهم تأثیرگذار در رفع اشکالات حرکت جوهری عبارت‌اند از وجودی شدن بحث حرکت در فلسفه صدرالمتألهين و اعتقاد به حرکت قطعیه توسط او. تحقیق پیش‌رو با توضیح این دو مبنا، پاسخ دو اشکال برگرفته ازکلام ابن‌سینا را که عبارت‌اند از عدم بقای موضوع و لزوم فعلیت انواع نامتناهی در بین حاصرین، تبیین کرده است؛ چراکه با توجه به مبانی فوق، مقوله در حین حرکت دارای یک فرد است، اما فردی ممتد و سیال به طول مدت زمان حرکت و حرکت نیز چیزی جز سیلان وجود همین فرد نیست؛ یعنی فرایندی ممتد و متصل و سیال است و ازآنجاکه اتصال و پیوستگی از اموری است که ملاک وحدت شخصی هستند، حرکت خودبه‌خود یک فرایند واحد شخصی است و وحدت آن ذاتی و بی‌نیاز از حافظ وحدت است، نه عرضی نیازمند حافظ وحدت. همچنین هرچند انواع ماهیت از مراحل مختلف وجود سیال از طریق بستن مرزهای آن انتزاع می‌شوند، اما وجود انواعِ بالفعل از ماهیات لازم نمی‌آید؛ زیرا اصالت با وجود است و وجودِ واحدِ متصلِ تدریجی است که انواع ماهیات نامحدود بالقوه در آن حضور دارند و چون بالقوه هستند، حصر نامتناهی در بین دو حاصر پیش نمی‌آید.
كليدواژه‌ها: حرکت جوهری، بقای موضوع، صدرالمتألهين، حرکت قطعیه، ابن‌سینا، سیلان وجود.
 


 


سال انتشار: 
17
شماره مجله: 
65
شماره صفحه: 
41

تقدم نفس بر بدن از ديدگاه ابن‌سينا، شيخ اشراق و صدرالمتألهين

سال پانزدهم، شماره سوم، پياپي 59، بهار 1397

محمدعلی شریفی / کارشناس ارشد فلسفه مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره      m.sharifi115@mailfa.com
محمد فنایی اشکوری / استاد مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره     Fanaei.ir@ymail.com
دريافت: 11/03/96                  پذيرش: 25/10/96

سال انتشار: 
15
شماره مجله: 
59
شماره صفحه: 
5

چرا چهار شكل؟ يا سه شكل يا شش شكل / عسكري سليماني‌اميري

چرا چهار شكل؟ يا سه شكل يا شش شكل

عسكري سليماني‌اميري

چكيده

بحث از قياس اقتراني و به اصطلاح اشكال اربعه، همواره از مباحث پرجاذبه است. ارسطو قياس‌هاي اقتراني را سه شكل در نظر گرفت، ولي جالينوس و يا پيش از او فرد ديگري، شكل چهارم را بر اين مجموعه سه شكلي افزود. نويسنده در اين مقاله تلاش كرده تا نشان دهد كه يا بايد به سه شكل ملتزم شد و از بعضي از لوازم آن مانند شرايط انتاج شكل اول دست شست، و يا به شش شكل پاي‌بند بود و شكل پنجم و ششم را هم پذيرفت.

كليد واژه‌ها:

قياس اقتراني، حد وسط، اشكال اربعه، ارسطو، جالينوس، ابن‌سينا، فارابي.

سال انتشار: 
2
شماره مجله: 
8
شماره صفحه: 
141

«سلب لزوم» و «لزوم سلب» در شرطى سالبه كلّيه

سال هفتم، شماره اول، پاييز 1388، 233ـ 260

اسداللّه فلّاحى

چكيده

در تحليل شرطى‌هاى سالبه كلّيه، ميان ابن‌سينا و خواجه نصير اختلافى وجود دارد: ابن‌سينا اين شرطى‌ها را از باب «سلب لزوم» گرفته است و خواجه نصير از باب «لزوم سلب». خواجه نصير بر تفاوت ميان سلب لزوم و لزوم سلب تأكيد كرده و اولى را عام‌تر از دومى به شمار آورده است. اين در حالى است كه قطب رازى، با استناد به آثار ابن‌سينا، مدّعى شده است كه سلب لزوم و لزوم سلب، هرچند به لحاظ مفهوم يكى نيستند، امّا هم‌ارز و متلازم‌اند؛ بنابراين، هيچ‌يك عام‌تر از ديگرى نيست.

در اين مقاله، اولا، نشان داده‌ايم كه در نزاع ميان خواجه نصير و قطب رازى، حق با خواجه نصير است و سلب لزوم عام‌تر از لزوم سلب مى‌باشد؛ ثانيآ، با فرمول‌بندى عبارات ابن‌سينا، نشان داده‌ايم كه تحليل وى ايراد صورى مهمى دارد؛ ثالثآ، نشان داده‌ايم كه پاسخ‌هاى ابن‌سينا به آن ايراد، پذيرفتنى نيستند؛ رابعآ، به كمك تحليل ابن‌سينا از موجبه كلّيه، پاسخ ديگرى براى ايراد موردنظر يافته، امّا نشان داده‌ايم كه اين پاسخ نيز توان دفع ايراد را ندارد. در پايان، حلّ نهايى مسئله را، به عنوان مسئله‌اى باز، فراروى پژوهندگان قرار داده‌ايم.

كليدواژه‌ها : سلب لزوم، لزوم سلب، سالبه كلّيه، شرطى متّصل، لزومى، ابن‌سينا، خواجه نصيرالدين طوسى، قطب‌الدين رازى.

سال انتشار: 
6
شماره مجله: 
25
شماره صفحه: 
233

حركت مكانى از طبيعيات ارسطويى تا فيزيك نيوتنى / محمّد سعيدى‌مهر ـ محمود مختارى

سال ششم، شماره سوم، بهار 1388، 173ـ 211

محمّد سعيدى‌مهر

محمود مختارى

چكيده

از ديرباز تاكنون، فيلسوفان و عالمان علوم طبيعى به طرح ديدگاه‌هاى گوناگونى درباره «حركت» به مثابه يكى از عام‌ترين پديده‌هاى طبيعى پرداخته‌اند. ارسطو و به پيروى از او ابن‌سينا، در مباحث طبيعيات خويش، از حركت به ويژه حركت مكانى و خصوصيات آن سخن به ميان آورده‌اند؛ امّا در فيزيك جديد (فيزيك نيوتنى)، تصوير كم‌وبيش متفاوتى از حركت به دست داده شده است. در مقاله حاضر، پس از مقايسه مبانى، مفاهيم اصلى، و قوانين حركت در طبيعيات ارسطويى و فيزيك نيوتنى، نشان داده مى‌شود كه نظريه ارسطو درباره حركت، در بخش‌هايى، دستخوش ناسازگارى است و در اكثر موارد، با فيزيك نيوتنى اختلاف دارد؛ هرچند در برخى از قضايا و روابط، داراى شباهت‌هاى كلّى با قوانين حركت نيوتنى است. البته، نبايد از اين نكته غفلت كرد كه هريك از اين دو نظريه، بخشى از دو نظام نظرى كاملا متفاوت و مبتنى بر دو نحوه ناهمسان از استدلال و استنتاج‌اند. شايان ذكر است كه قوانين نيوتن در زمينه حركت، با تغيير اساسى سنّت ارسطويى، به نتيجه رسيده است؛ همچنين، قضايا و روابط ظاهرآ مشابه هريك از دو سنّت ارسطويى و نيوتنى، به سختى در ديگرى قابل اندراج است.

كليدواژه‌ها : ارسطو، ابن‌سينا، فلسفه طبيعى، طبيعيات، حركت مكانى، فيزيك نيوتنى.

سال انتشار: 
6
شماره مجله: 
23
شماره صفحه: 
173
محتوای تغذیه