اسلام

ارزش اختیار از دیدگاه اسلام و اگزیستانسیالیسم

سال هفدهم، شماره دوم، پياپي 66، زمستان 1398

محمود نمازی اصفهانی / استادیار گروه فلسفه مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره    namazi@qabas.net
دريافت: 08/09/97                  پذيرش: 19/05/98
چکيده
اگزیستانسیالیسم که در اواسط قرن بیستم به عنوان اعتراضی به تمامی گرایش‌های کل‌نگر شکل گرفت، محور نگرش خود را محدود به وجود آدمی ساخت و بر این باور شد که یگانه ابزار ساخت وجود، آزادی است. از دید فیلسوفان اگزیستانسیالیست چون پیدایش انسان، همراه با چیستی و فطرت خاص، انکار شده، پس انسان مجبور است با اراده و اختیار خود هویت خود را بسازد. ازآنجاکه از دید فلسفه اگزیستانسیالیسم ارزش عینی وجود ندارد و ارزش‌ها صرفاً در سایه‌سار اختیار و انتخاب شکل می‌گیرند و مهم نیست به چه غایت و هدفی می‌انجامند، انسان وقتی حقیقتاً موجود می‌شود که کارهایش را از روی اختیار و آزادی انجام دهد؛ اما پرسش این است که آیا هر نوع عملی، به صرف اختیاری بودن دارای ارزش است، یا ارزش اختیار به امور دیگری غیر از اختیار مرتبط می‌شود؟ واضح است که پاسخِ این پرسش در مبانی ارزش‌شناختی اگزیستانسیالیسم نهفته است. به باور آنها هر فرد باید ارزش‌های خود را به صورت فردی انتخاب کند. بنابراین وقتی ارزشی ورای «انتخاب» وجود نداشته باشد، پس صرف اختیار و انتخاب دارای ارزش است و چون از گزینش گریزی نیست و وجه عقلایی ندارد و از اصل علیت هم پیروی نمی‌کند، هیچ معیار و ارزش عینی و فراگیری هم برایش وجود ندارد؛ اما اختیار از نظر اسلام به‌رغم ایجاد برتری وجودی صاحبش نسبت به دیگر موجودات، به خودی خود ارزش ندارد و به عبارت فنی، مطلوب ناوابسته نیست؛ بلکه مطلوبیت و منشأ ارزش کارهای اختیاری انسان در کمال انسان است.
کلیدواژه‌ها: ارزش، اختیار، آزادی، اسلام، اگزیستانسیالیسم.
 


 

سال انتشار: 
1398
شماره مجله: 
66
شماره صفحه: 
83

ذاتيات انسان و نقش آن در علوم انسانى بررسى تطبيقى ديدگاه آيت‏اللّه مصباح و آبراهام مزلو

فصل‏نامه‏اى علمى ـ پژوهشى در زمينه علوم فلسفى پاييز 1395

اسماعيل نجاتى / كارشناس ارشد فلسفه مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره     nejati@qabas.net

على مصباح / دانشيار گروه فلسفه مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره          a-mesbah@qabas.net

دريافت: 12/2/94               پذيرش: 25/11/94

چكيده

در حوزه انسان شناسى، دو رويكرد عمده «انسان شناسى فلسفى» و «انسان شناسى تجربى» دنبال مى شود. اين پژوهش به دنبال آن است كه آراى دو انسان شناس معاصر را به نمايندگى از اين دو رويكرد درباره ذاتيات انسانى مقايسه كرده، آثار اشتراكات و اختلافات مبنايى آنها را در علوم انسانى بررسى كند. ازاين رو از ميان فيلسوفان مسلمان آراى آيت اللّه محمدتقى مصباح متكى بر منابع اسلامى و حكمت متعاليه، و از ميان روان شناسان انسان گرا آراى آبراهام هارولد مزلو متكى بر فلسفه رمانتيك، فلسفه اگزيستانسياليسم و ديدگاه تجربه گرايى را مدنظر قرار داده است. اين پژوهش در نتيجه گيرى، متوجه اشتراكات محدود و ظاهرى و اختلافات بسيار و ريشه اى اين دو متفكر درباره اين مسائل اساسى شده است؛ به گونه اى كه اختلافات يادشده موجب گرديده تا ايشان در مقام توصيف پديده هاى انسانى، تبيين روابط ميان آنها، تعيين موضوعات و مسائل تحقيق، و انتخاب ابزار و منابع شناخت، به گونه متفاوت بينديشند، و در مقام دستور و تعيين هنجارهاى رفتارى نيز در ارزش گذارى، سياست گذارى، و توصيه نسبت به رفتارها و مسائل انسانى، داورى هايى متعارض داشته باشند.

 

كليدواژه ها: آيت اللّه مصباح، آبراهام مزلو، روان شناسى، علم النفس فلسفى، علوم انسانى، انسان شناسى، اسلام، فطريات، طبيعيات.


 

سال انتشار: 
14
شماره مجله: 
53
شماره صفحه: 
133

بايدها و نبايدهاى اسلامى سازى علوم انسانى از ديدگاه علّامه مصباح

سال دهم، شماره اول، پاييز 1391 ـ 113ـ165

محمدعلى محيطى اردكان*
على مصباح**

چكيده

بحث درباره اسلامى سازى علوم انسانى با توجه به ضعف هاى علوم انسانى موجود از يك سوى و نقاط قوت علوم انسانى اسلامى از سوى ديگر ضرورتى انكارناپذير دارد. از اين رو بايد با شناسايى و برطرف كردن موانع اين مسير، به راهكارهايى براى اسلامى سازى علوم انسانى دست يافت. به اعتقاد علّامه مصباح، براى ايجاد تحول در علوم انسانى بايد از سويى در مبانى آنها بر اساس آموزه هاى اسلامى بازنگرى كرد و از سوى ديگر با بهره گيرى از روش صحيح، احكام و ارزش هاى اسلامى را در آنها مدنظر قرار داد. نوشتار پيش رو با پژوهش در آثار علّامه مصباح مى كوشد پس از تبيين دو كليدواژه «علوم انسانى» و «علوم انسانىِ دينى» و نيز مرورى بر ضعف هاى علوم انسانى موجود، به بررسى ضرورت اسلامى سازى علوم انسانى، و موانع و راهكارهاى پيش روى علوم انسانى اسلامى بپردازد. در پايان نيز به شرايط عام اسلامى سازى علوم از ديدگاه علّامه مصباح پرداخته شده است.

كليدواژه ها: علّامه مصباح، اسلامى سازى، علوم انسانى، بايد و نبايد، علم دينى، اسلام.


سال انتشار: 
10
شماره مجله: 
37
شماره صفحه: 
113

روش ‏شناسى نظريه ‏پردازى در حوزه علوم انسانى تأمّلى بر رويكرد انديشمندان اسلامى

سال هشتم، شماره اول، پاييز 1389، 133ـ164

حسن دانايى‏فرد*

حسين بابايى‏مجرد**

چكيده

در قاموس فلسفه علم، فرايند توسعه دانش بر سه رويكرد استقرايى، ابطال‏گرايانه و پارادايماتيك بنا شده است. گرچه هستى‏شناسى، معرفت‏شناسى و روش‏شناسىِ هركدام از اين رويكردها با هم متفاوت‏اند، ولى نسبى‏گرايى و قائل بودن به عدم دست‏يابى به معرفت كامل و ثابت نسبت به حقيقتْ رگه مشترك هر سه است. نگارندگان نوشتار حاضر قصد دارند تا ضمن معرفى اجمالى رويكردهاى سه‏گانه بالا و تبيين هستى‏شناسى، معرفت‏شناسى و روش‏شناسى آنها، معرفى مستوفايى از رويكرد اسلامى نسبت به توسعه علم ارائه دهند. رويكرد مختار در اين مقاله اجتهاد متوسط مى‏باشد كه علل چهارگانه فاعلى، مادّى، صورى و غايى را مطمح‏نظر قرار مى‏دهد و خروجى آن مفيد علم و اطمينان عقلايى و بالتبع حجّت شرعى است. در اين رويكرد، دست‏يابى به حقيقت در پرتو رجوع به عقلِ مبرهن و نقل داراى حجّيت ميسور است، حقيقتْ نسبى تلقّى نمى‏شود، و مبانى و اصول در بستر زمان و مكان متغيّر نمى‏باشند. همچنين، مبناى اين رويكردْ جهان‏بينى الهى است و تعامل علم و فلسفه در آن ابزارى در جهت رفع عيبناكى علوم روز شمرده مى‏شود.

 

كليدواژه‏ها: نسبى‏گرايى، مطلق‏انديشى، روش‏شناسى، اجتهاد متوسط، نظريه‏پردازى، توليد علم، منابع نقلى و عقلى، حجّيت شرعى، علوم انسانى، اسلام.

سال انتشار: 
8
شماره مجله: 
29
شماره صفحه: 
133
محتوای تغذیه