پيشين

تجربه و تمايز ميان معرفت پيشين و پسين

سال هفتم، شماره چهارم، تابستان 1389، 107ـ129

سيدعلى طاهرى خرّم‏ آبادى1

چكيده

به نظر مى‏رسد، على‏رغم تنوّع تعاريف معرفت پيشين، همگان بر اين اتفاق دارند كه در تمايز ميان معرفت پيشين و پسين، نقش اصلى را مفهوم «تجربه» ايفا مى‏كند و آنچه معرفت را به دو بخش تجربى و غيرتجربى يا پيشين و پسين تقسيم مى‏كند، ميزان نقش تجربه در توجيه آن است. بالطبع تعيين حدود تجربه براى روشن ساختن اين تمايز كارى اساسى است. از سوى ديگر اين سؤال نيز مطرح است كه: آيا مى‏توان به يك قضيه، هم معرفت پيشين و هم معرفت پسين داشت؟ به عبارت ديگر، پيشين يا پسين بودن معرفت به يك قضيه، ريشه در خود قضيه دارد يا اينكه تعيين منبع توجيه، بر عوامل بيرونى مبتنى است؟ در ميان معرفت‏شناسان معاصر، اين نظريه رايج شده است كه معرفت پيشين به يك قضيه با معرفت پسين به همان قضيه تنافى ندارد. در اين مقاله، قصد من آن است كه اولاً معناى تجربه را روشن سازم؛ ثانيا اثبات كنم كه ريشه تمايز ميان دو قسم معرفتْ خود قضيه است. به عبارت ديگر، معرفت پيشين و پسين به قضيه واحد، ممكن نيست.

كليدواژه‏ها: پيشين، تجربه، توجيه، قضيه، كلّى، معرفت.

سال انتشار: 
7
شماره مجله: 
28
شماره صفحه: 
107
محتوای تغذیه